جلسه ۱۲۴
4و منه مَا أیْ واحدٌ موضوعُه یَقبَلُ أنْ یَقتَسِما بِخلافِ سوابِقِهِ مِن أقسامِ الواحدِ بِالعددِ و هو قسمان إذْ قابِلُه أیْ قابلُ الإقتسامِ الوَهمیِّ لا الفکّی فَإنَّه یعدم المقدار بِالذَّاتِ مقدار واحد و إنْ یَقبَله بِالعارضِ کَالجسمِ الطَّبیعیِّ الواحد زکن.1
«یکی از اقسام واحد این است که موضوعش قبول قسمت میکند به خلاف سوابق که موضوع قبول قسمت نمیکند» مثل نقطه و مفارق و مبدأ اعداد.
«اینکه موضوعش قبول قسمت میکند دو قسم است؛ یک قسم که قابل اقتسام وهمی است نه فکّی زیرا قابلش قبول اقتسام وهم میکند چون آن چیزی که قبول اقتسام فکّی بکند، آن دیگر عادم مقدار است درحالیکه این بذاته مقدار است» یعنی آنکه قبول قسمت میکند بالذات مقدار است البته کمّ است و کمّ قبول قسمت وهمی یعنی فرضی میکند ولی جسم خارجی قبول قسمت فکّی میکند و وقتی شما جسمی را فک و جدا کردید قاعدتاً مقدار هم ازبین میرود مثلاً این بیست سانت ده سانت میشود و دیگر بیست سانت وجود ندارد. پس آنچه اوّلاً و بالذات قبول قسمت میکند جسم نیست بلکه ـ آنچه قبول قسمت میکند فرضاً ـ کمّی است که عارض بر جسم شده است و بهواسطۀ آن کم جسم قسمت میشود و اگر شما جسم را قسمت کردید دیگر در واقع مقدار هم وجود ندارد.
پس اوّلاً و بالذات قسمت روی کم برمیگردد که ذاتاً قبول قسمت میکند پس موضوع قبول قسمت، کم است و این کم، وهمی را قبول قسمت میکند.
دوم خود جسم است که جسم قبول قسمت میکند؛ قسمت فکّی را قبول میکند. «اگر قبول قسمت به عارض بکند این مثل جسم طبیعی است» پس یا بالذات قبول قسمت میکند و مقدار میشود یا بالعارض قبول قسمت میکند مثل جسم طبیعی.
و إنَّما قُلنا کَالجسمِ لِیَشملَ الوَاحدَ بِالعَدَدِ ممّا یحل فی الجسمِ کَالبیاضِ و غیرِه مما یَقبَلُ القِسمةَ بِالعرضِ و کذا الصُّورةُ الواحدةُ بل الهیولیٰ الواحدة فإنَّها أیضاً یَقبَلُ القِسمَةَ الوَهمیةَ بِالعَرَضِ لِلمِقدارِ. نَعَمْ تَقبَلُ الفکّیةَ بِذاتِها و لیست هی مرادة.2
- . منظومه، ج 2، ص 388 و 389.
- . منظومه، ج 2، ص 389.

