
جلسه ۱۲۵
43. غرر في التقابل و أقسامه
جلسه ۱۲۵
توضیحات:
43. غرر في التقابل و أقسامه
جلسه ۱۲۵
17اگر این نبود یعنی اگر با همدیگر معقول نشدند و متقابلان وجودی باشند یعنی هر دو یک امر وجودی باشد ولکن یکی به قیاس دیگری سنجیده و معقول نشود به این ضد حقیقی میگویند بگو که این دو ضد حقیقی هستند درصورتیکه بین این دو خیلی اختلاف باشد مثل سیاهی و سفیدی ولی اگر غایت بُعد نداشته باشند به آن ضد مشهوری بگو مثل احمر و اقتم ـ همان رنگ ارغوانی را میگویند ـ که بین این دو غایت خلاف نیست. این درصورتی است که متقابلین امر وجودی باشند.
و إنْ تَقابل الوجودیُّ العَدمیَّ فما أیْ تَقابلٌ اِعْتَبَرتَ فیه قَابلیةً فی مُوضوعِه لِمَا انْتَفیٰ فعدمٌ و قُنیَة. و فی کُتبِ الحِکمَةِ کَثیراًمّا یُعَبَّرُ عَنِ العدمِ و الملکةِ بِالعدمِ و القُنیَة و هی ـ بضمِ القافِ و کسرِها ـ أصلُ المالِ و ما یُقتَنیٰ.1
«حالا اگر یکی وجود بود و دیگری عدمی، تقابل تقابلی است که شما در موضوع آن قابلیت را معتبر کنید برای آن موردی که فاقد آن موضوع هست»؛ اگر شما قابلیت در موضوع را برای آن موردی که منتفی است معتبر بدانید و «این را عدم و قُنیه بهحساب بیاور». قُنیه یعنی ملکه، یعنی سرمایه یعنی آن شخصی که نابینا است سرمایهاش را از دست داده است چون بینایی سرمایه است؛ سرمایهای که باید داشته باشد. سرمایه برای کاسب اصل اوّلی است؛ رکن اولی است، آن را از دست داده است.
ثُمَّ أشَرنا إلی قِسمَی العَدَمِ و المَلکةِ بِقولِنا فإنْ قَبولاً اِعتَبَرتَ مُرسلاً أیْ مطلقاً فی الوقتِ أیْ سواءٌ کَانتْ قَابلیةُ موضوع العدمِ لِلمَلَکةِ فی الوقتِ کَعَدمِ اللِّحیَةِ فی الکوسَجْ أو لا فی الوقتِ نوعاً أیْ و سواءٌ کَانتْ القابلیةُ نوعاً ـ و مثالُ هذینِ القسمین ما فی النَّظمِ ـ أو جنساً عَلا کَعِمیٰ العَقربِ کَان تَقابلُ العدمِ و المَلکةِ حَقیقیاً فَالْحِقَنْ بِه أیْ بِتقابلِ العدمِ و الملکةِ مُرُودةَ و نَحوَها مِنَ أعدامِ فی غیرِ الوقتِ و کَعِمیٰ فی الأکمهِ و غَیرِه مما قابلیتُه بِحَسَبِ النُّوعِ لا بِحَسَبِ الشَّخصِ. و إنْ قبولٌ خُصَّ بِالشَّخصِ و لا یُعتَبر النُّوعُ و الجنسُ و ما فی الوقتِ و لا یُعتَبر قبولُ فی غیرِ الوقتِ فَتقابل العَدَمِ و الملکة لِلمَشهورِ قد کان انتَمیٰ.2
- . منظومه، ج 2، ص 400.
- . منظومه، ج 2، ص 400 و 401.
