جلسه ۱۲۵
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
تعریف قضیۀ بتّیه و غیر بتّیه
ایشان یک تقسیم دیگری راجع به اینها [حمل] دارند و دیگر شرحی هم ندارند و خیال میکنم قبلاً هم زیاد صحبت شده باشد. حمل را به قضیۀ بتّیه و غیر بتّیه تقسیم میکنند و اگر موضوع افراد قضیهای محقّق باشد به آن بتّیه میگویند و اگر مقدّر باشد به آن غیر بتّیه میگویند. همینطور اگر قضیه از وجود شیءِ تنها اِخبار کند به آن هلیه بسیطه میگویند و اگر از عرضی بر وجود اِخبار کند، حمل عرضی مثل «زیدٌ ضاحکٌ» یا «کاتب» یا «راکب» به آن قضیۀ مرکبه میگویند.
بعد ایشان مطلبی را میفرمایند که مربوط به قاعدۀ «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ فرعُ ثبوتِ المثبَت له» میباشد یعنی وقتی که بخواهیم در قضیۀ هلیۀ بسیطه وجود را بر یک ماهیتی اثبات کنیم، چطور باید این قضیه را وفق بدهیم؟! یعنی باید قبلاً زیدی باشد تا ما وجود را بر آن حمل کنیم و بگوییم: «زیدٌ موجودٌ». بله در «زیدٌ ابیضٌ» اوّل باید زید باشد تا ابیضیت را بر آن حمل کنیم.
در اینجا برخی آمدهاند جواب دادهاند. ایشان این جوابها را یکییکی ذکر میکند که فکر میکنم قبلاً صحبت شده باشد. در اینجا «ثبوتُ شیءٍ» هست نه «ثبوتُ شیءٍ لشیٍءٍ»، «ثبوتُ شیءٍ» یعنی ثبوت همین وجود، نهاینکه ثبوت وجود برای یک شیئی که لازم باشد خود آن شیء هم وجود داشته باشد. بعضیها اینطور گفتهاند.
بعضیها مثل مرحوم دوانی آمدهاند بهجای «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ فَرعُ ثبوتِ المثبَت له» که لازمۀ فرعیت، تأخر از آن اصل است، بهجای آن، استلزام گفتهاند؛ «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ مُستلزمُ ثبوتِ المثبَت له»؛ استلزام دارد گرچه آن مثبتله هم خود آن شیءٍ باشد. گرچه این ثبوت وجود برای زید استلزام گرفته است ثبوت زید را به این وجود، یعنی به همین وجودی که ما داریم بر زید حمل میکنیم، این زید باید ثبوت داشته باشد. پس وقتی که شما وجود را بر زید حمل میکنید ثبوت زید را لازم میگیرد. نمیشود که وجودی بر ماهیتی حمل شود ولی آن ماهیت نباشد. وقتی که چراغ را زدید بالأخره اتاق نورانی شد نمیشود که چراغ نور داشته باشد و اتاق هنوز تاریک باشد. وقتی که نور چراغ میآید تاریکی از اتاق بیرون میرود. اینهم همینطور است. ثبوت وجود برای آن ماهیت، ثبوت آن ماهیت را لازم گرفته است نه قبلاً بلکه به همین وجود، ولی اگر بگوییم که «فرعُ ثُبوتِ المثبَت له»، هر فرعی متأخّر از اصل است پس باید اصلی قبلاً باشد که آن ماهیت ...

