جلسه ۱۲۵
3اشکال بر کلام مرحوم دوانی
این مسئله خیلی دردی را دوا نمیکند چون استلزام هم همین است؛ شما وقتی میگویید که ثبوت او را لازم میگیرد، در واقع کلام را تغییر دادهاید ولی مسئله فرق نمیکند. یا اگر فرع هم بگیرید؛ «فرعُ ثبوتِ المثبَت له»، در آنجا هم شما مسئله را میتوانید توجیه کنید که در مسئلۀ فرعیت جهت تأخّر لحاظ نشده است بلکه در اینجا جهت استتباع آمده است ولو بهنحو مصاحبت و معیت. از این نقطهنظر خیلی تفاوتی بین این تبدیل نیست.
تلمیذ: تقدّم و تأخّر رتبی است.
استاد: بله رتبی آورد اما این رتبی آیا خارجی است یا ذهنی است؟! در اینجا میگویند که خارجی است. وقتی که شما یک شیء را بر شیئی ثابت میکنید، باید قبلاً آن مثبتله باشد. منبابمثال وقتی شما یک نقشی را روی تخته رسم میکنید باید قبلش آن حجر یا آن شجر باشد وقتی کتابت را بر انسان حمل میکنید باید قبلاً انسانی باشد اینهم همینطور است. این «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ فرعُ ثبوت المثبَت له» مربوط به هلیات مرکبه است؛ «زیدٌ فی الدار»، «زیدٌ کاتبٌ» و «زیدٌ شاعرٌ»، اینها همه هلیات مرکبه هستند اما در «زیدٌ موجودٌ» دیگر «ثُبوتُ شیءٍ لشیءٍ» نداریم بلکه «ثُبوتُ شیءٍ» داریم؛ ثبوت شیء هم یعنی وجود شیء؛ وجود زید.
بعضیها گفتهاند: در اینجا هم «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ» است منتها ما تأویل میکنیم و میگوییم که «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ فرعُ ثبوت المثبَت له»، «فرع» را به «یَستلزم» تبدیل میکنیم و چون در فرع تقدّم و تأخّر هست، دیگر در «یَستلزم» تقدّم و تأخّر نیست. ایشان میگوید که «یَستلزم» همان استتباع است و باز هم تقدّم و تأخّر از آن استخراج میشود، چرا نشود؟!
جواب این است ـ همانطور که مرحوم صدرالمتألّهین فرموده است ـ که در اینجا اصلاً «ثُبوت الشیء» داریم، «ثبوتُ شیءٍ لشیءٍ» نداریم.
بعضیها گفتهاند که اصلاً ما قواعد عقلی را تخصیص میزنیم ـ اینها فکر کردهاند که تخصیص دست اینها است! ـ به آن مواردی که هلیات آن، هلیات مرکبه است یعنی «ثبوتُ شَیءٍ لشیءٍ فرعُ ثبوت المثبَت له» درست است اما این تخصیص به آن هلیات بسیطه میخورد که هلیات بسیطه تخصیصاً از این خارج است.

