جلسه ۱۲۵
5«بدان که قضیه بر دو عقد مشتمل است: عقد وضع و عقد حمل»؛ موضوع و محمول. «پس اگر گفتی که هر انسانی ضاحک است معنایش این است که هر چیزی که انسان بر آن صدق میکند ضاحک هم بر آن صدق میکند.» «حالا اگر برای موضوعِ قضیۀ ما افرادی باشند که بر آنها عنوان موضوع صادق باشد به این قضیۀ بتّیه میگویند اگر افراد موضوع تقدیری باشند و محقّق نباشد به این تقدیریه و غیر بتّیه میگویند» مثل «کلُّ مَعدومٍ مُطلق لا یُخبَر عنه» الآن این افرادش تقدیری هستند یا مثل «کلُ شریک الباری ممتنع» این فرد خارجی ندارد بلکه فرد تقدیری دارد یا مثل «کلُ اجتماع نقیضین محالٌ» اینهم افرادش تقدیری هستند یعنی ذهن تقدیر میکند ولی در خارج اجتماع نقیضین نداریم.
اشکالی که بهنظر من در اینجا میرسد این است که ما چه چیزی را در تحقّق و عدم تحقّق ملاک قرار میدهیم؟! ببینید یک وقتی میگوییم که یک قضیهای داریم که این قضیه فرد خارجی دارد مثل «کلُّ إنسان کاتب». یک وقت قضیهای داریم که آن قضیه فرد خارجی ندارد ولی ممکن است که محقّق باشد مثل «کلُّ عَنقاء فهو یَطیر بِجِناحَیه» این فرد خارجی ندارد و یا مثل «کلُّ غولٍ یُتَصوَّر فهو ذو أنیابٍ کذا و کذا» این فرد تقدیری دارد و فرد محقّقالوقوعی ندارد. به این قضیۀ غیر بتّیه میگویند یعنی میشود برای افراد این قضیه فرض تقدیر کرد. یا منبابمثال اگر انسانی نباشد، ما بگوییم هر انسانی اگر وجود پیدا کند دارای این خصوصیات است این قضیۀ تقدیریه میشود در وقتی که انسانی نیست. یا در یک بلدی هستیم که در آن بلد انسان نیست، بگوییم: هر انسانی که به اینجا بیاید مثلاً باید از این گیاه بلد بخورد یا از این آب بلد بنوشد یا از این شرایط شهر و بلد باید [تبعیت کند] این میشود قضیهای که تقدیری است. درست شد؟!

