اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۲۷

0
منظومه
منظومه

45. غرر في أن اللائق بجنانه أي أقسام الفاعل

جلسه ۱۲۷

5
  • پس اشراقیین می‌گویند که اصلاً صور مرتسمه نداریم تا شما بخواهید صور مرتسمه را عارض بر ذات بگیرید و اعیان خارجی را جزء ذات بگیرید. نه، صور مرتسمه و اعیان خارجی همه یکی هستند و فاعل بالرضا. پس چرا صور مرتسمه می‌گویید؟! می‌گویند ما از باب انتساب علم می‌گوییم؛ چون علم یعنی دانستن، از نقطه‌نظر دانستن یک انتسابی در این‌صورت با عالم دارد، البته علم به معنای مصدری، نه به معنای معلوم چون به معنای معلوم، همان وجود خارجی اشیاء است. اگر بگوییم که یک ‌جهت انتزاعی در علم به معنای مصدری هست و آن را بخواهیم درنظر بگیریم، بله، این حکم عارض را دارد ولی در واقع ما علمی نداریم.

  • این‌هم مطلبی بود مربوط به اینکه کدام‌یک از این اقسام فاعل راجع به پروردگار است. از بحث قبلی خود مطلب ماند:

  • ... إذِ الفاعلُ إمّا مَعَ عِلمٍ بِفِعلِه أو بِلا عِلمٍ و هو أیْ الفاعلُ بِلا عِلمٍ لِطَبعِه لائمَ فِعلُه أو لا یُلائمُ فِعلُه لِطَبعِه.

  • فَذانِ الأوّلانِ أیْ باِلطَّبعِ و بِالقَسْرِ و الفَاعلُ العالمُ بِفعلِهِ إنْ وجودُ الأفعالِ بها مُتعلّق العلمُ زُکِنْ فَذاکَ بِالفاعلِ باِلرِّضا قُصِد و إنْ وجودُ الفعلِ عِلماً لِلفَاعلِ به ما وجِد و لا کفَی العِلمُ بِذاتِ الفَاعلِ عَن عِلمِه بِفعلِه سَابقاً کما کَان کَافیاً فی الفَاعلِ بِالرِّضا فَهذا مَطْوی هُناکَ بِقَرینَةِ المُقابلةِ بلْ عِلمُ المعلولِ قبلَ العَملِ فالقصدُ أیْ فاعلٌ بِالقَصدِ اختَصَرنا إذِ القَصدُ مَعلومٌ.1

  • «زیرا فاعل یا با علم به فعلش است یا بلا علم است؛ آن فاعلی که علم به فعل ندارد دو نحو است؛ یا آن فعل ملایمت با طبعش دارد یااینکه فعلش ملایم با طبعش نیست. این دوتا را بالطبع و بالقسر بخوان».

  • «حالا فاعلی که عالم به فعلش است، اگر وجود افعال یعنی علم به وجود افعال تعلق‌ گرفته است شما این را فاعل بالرضا بخوان» که علم به ذات، عبارت از علم به وجود افعال است؛ خود وجود افعال است. «و اگر به‌واسطۀ علم، فعل وجود پیدا نمی‌کند»، صِرف اطلاع بر یک فعلی باعث تحقق آن فعل نمی‌شود «و علم به ذات فاعل کفایت نمی‌کند از علمش به فعلش سابقاً»، من که عالم به ذات خودم هستم کفایت نمی‌کند از اینکه من علم به فعل خودم پیدا کنم «همان‌طور که در فاعل بالرضا این‌طور بود»؛ فاعل وقتی که علم به ذات پیدا می‌کرد از علم به فعل کفایت می‌کرد و لازم نبود دوتا اطلاع پیدا کند بلکه یک اطلاع بر ذات اطلاع بر افعال خودش را هم دربر داشت. «این را به قرینۀ مقابله گفتیم، چون در آن فاعل علم به ذات کافی نبود، پس در فاعل به رضا کافی است این به قرینه مقابله پنهان است. بلکه علم معلول قبل از عمل است، این را فاعل بالقصد بخوان»؛ در فاعل بالقصد علم به ذات فاعل کفایت از آن علم نمی‌کند و نفس علم به آن فعل موجب فعل نیست. «[مختصر کردیم زیرا] قصد معلوم است».

    1. منظومه، ج 2، ص 409.