جلسه ۱۲۷
10در قاموس مىگويد: «رَوى الحديث، يَروى، رِوايةً و تَرواه همه به يك معنا مىباشند و كلمۀ «روايةٌ» براى مبالغه در اين معنا مىباشد. و الحبل (طناب) فَتَله (پیچید آن را) فَارتَوى (يعنى ريسمان نيز پیچید). و عَلى اهلِه و لَهم يَعنى اتاهم ِبالماء (آب برايشان آورد). و عَلى الرَّحل يَعنى شدّة عَلى البعير (ريسمان را بر شتر محكم بست) لئلّا يسقط يعنى تا رحل از روى شتر نيفتد.
و القوم يَعنى استقى لهم (برايشان طلب آب نمود).
كلام صاحب قاموس تمام شد.
ظاهر از کلام ایشان یعنی قاموس این است که در تمام اینها روایت چنین است [مصدری مشترک بین تمام این معانی].
و هو أیْ الأوّل تَعالیٰ لَدَی المشّاء فاعلٌ بِالعِنایةِ لِأنَّهم قَائلونَ بِالعلمِ السَّابقِ علی الإیجادِ المنشإِ لَه و هو الصورُ المُرتَسِمَةُ الَّتی علی رَأیهِم عَوارضُ الذَّاتِ المُقدَّسَةِ.1
مشائیون میگویند که خداوند متعال فاعل بالعنایه است چون اینها قائل هستند که علم پروردگار سابق بر ایجاد است که منشأ ایجاد است. این علم عبارت از صور مرتسمهای است که بر رأی مشائیون عوارض ذات مقدس هستند.
پس بنا بر رأی مشائیون خداوند متعال نسبت به آن صور مرتسمه فاعل بالعنایه میشود یعنی وقتی خداوند به این صور نگاه کرده است، نفس نگاه کردن به این صور موجب شده است که این صور در خارج تحقق پیدا کنند و این علم سابق است. همانطور که شما به یک شیء نگاه میکنید ... به قول آن شخص که گفت: مُلاّ به مکتب رفت. گفتند که مریضش کنیم که دیگر نیاید! به او گفتند: مثل اینکه رنگت زرد شده است، بیچاره! داری میمیری! گفت: نه، رنگم زرد نیست. دیگری گفت که آقا خدا بد ندهد، یکی گفت که آقا کسالت پیدا کردهاید؟! کمکم، راستیراستی رنگش زرد شد و بعد هم افتاد و کشاندنش و بردند!
این علم به این مرض، سابق بر مرض است و بر مرض سبقت دارد و خودش هم موجب مرض است یعنی خودش کمکم مریض میشود.
- . منظومه، ج 2، ص 412 و 413.

