جلسه ۱۲۷
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
اختلاف اقوال در فاعل بودن خداوند
از اقسام فاعلی که در جلسۀ گذشته ذکر شد، حق متعال کدامیک از اینها است؟ بنا بر اختلافی که بین مشاء و اشراق وجود دارد و همینطور اهل ذوق که صوفیه هستند، هرکدام از اینها یک [نوع] فاعل را برای خدا درنظر گرفتهاند.
حالا مرحوم حاجی در بحث بعدی میفرمایند که تمام این فاعلهایی که ما ذکر کردیم در نفس ناطقۀ انسان وجود دارد ولی معلوم نیست همۀ اینها منتسب به پروردگار هم باشند مثلاً در فاعل بالقصد معتزلیها معتقدند به اینکه خداوند متعال فاعل بالقصد است. یعنی اضافۀ بر آن فعلی که انجام میدهد یک داعی زائدی دارد که آن داعی زائد، خارج از فعل و خارج از مشیت و ارادۀ او است همانطور که انسان وقتی که فعلی را انجام میدهد به یک داعی انجام میدهد که آن داعی مصلحتی را لحاظ میکند و بعد انجام میدهد درحالیکه هیچ مصلحتی ورای فعل پروردگار متصور نیست و تمام مصلحتها از فعل پروردگار ناشی میشود. یعنی منشأ مصلحت عبارت از انطباق یک شیء با آن حیثیت نفسالأمریۀ خودش میباشد و آن حیثیت نفسالأمریه غیر از وجود و غیر از فعل پروردگار چیز دیگری نیست. اینطور نیست که چیز دیگری ورای وجود و فعل او باشد که حق متعال فعل خودش را براساس آن شیء تقدیر کند. پس معلوم میشود که آن جهت نفسالأمریه بر فعل پروردگار و اراده و مشیتش مقدّم است. و این خلاف است.
پس معتزلیها نسبت دادهاند بالقصد را در پروردگار اما صوفیه فاعل بالتجلی را به پروردگار نسبت دادهاند؛ به این معنا که در فاعل بالتجلی گفتیم که فاعل در عین علم به ذات کشف تفصیلی را هم واجد است یعنی نفس علم به ذات موجب کشف تفصیلی در ناحیۀ افعال میشود. این فاعل بالتجلی میشود یعنی ذات در مظاهری تجلی میکند که آن مظاهر همه ظهورات ذات هستند و صِرف علم به ذات همان کشف تفصیلی اعیان خارجی نزد فاعل است. بهجهت اینکه صوفیه تمام عالم را مظاهر پروردگار میدانند و سوای وجود واحد و تشخّص واحد برای این اعیان خارجی قائل نیستند و هیچ هویتی را جدای از هویت ذات نمیبینند و هیچ معنای مستقلی را سوای آن ذات تصور ندارند بنابراین ذات واحد است و مظاهر او همه واحدند و آنچه را که ما مستقل میبینیم همه سراب هستند؛ ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمَۡٔانُ مَآءً﴾.1 پس علم به ذات علم به ظهورات ذات است و چون در ذات مقام اجمال وجود ندارد پس هیچگونه اجمال و تفصیل و خفائی در مظاهر وجود ندارد. در واقع همان علم به ذات عبارت از کشف تفصیلی اعیان خارجی است. وقتی که من به خودم مراجعه میکنم در وقتی که آن صور ذهنیه در نظرم هست، دیگر در آنوقت معنا ندارد که آن صور بهعنوان اجمال در ذهن من منطوی باشد. بله، قبل از اینکه به آن معلومات و محفوظات خودم مراجعه کنم، بالإجمال مییابم که یک عده محفوظاتی دارم البته همه همینطور هستند؛ هرکسی یک عده محفوظاتی در ذهن خودش دارد که عرض کردیم اینها را فاعل بالرضا میگویند؛ آن علم بر آن فعل سابق است ولی در فاعل بالتجلی خود آن علم ذات به خودش یعنی وقتی که ذات عالم به خودش هست، در اینجا هیچگونه خفائی برای ظهورات خودش نمیبیند. نهاینکه خود را از آن ظهورات جدا ببیند و وقتی که به خودش نگاه میکند ظهورات را در خودش منطوی و بالإجمال مشاهده کند یعنی میخواهم عرض کنم که در فاعل بالتجلی نحوۀ انتساب فاعل به فعل خودش همانطوری است که انسان بر صور ذهنی خودش تفصیلاً اطلاع دارد، نهاجمالاً؛ به این کیفیت است؛ این مسئلۀ صوفیه است. البته محییالدین و امثال او قائل به فاعل بالتجلی هستند.
- . سوره نور (24) آیه 39. معاد شناسى، ج 8، ص 184:
« اعمالشان همچون سراب است كه شخص تشنه آن را آب مىپندارد.»
- . سوره نور (24) آیه 39. معاد شناسى، ج 8، ص 184:

