جلسه ۱۲۸
توضیحات:
46. غرر في أن جميع أصناف الفاعل الثمانية متحققة في النفس الإنسانية
جلسه ۱۲۸
9مسئلهای که در اینجا هست این است که در علم قدیم و همینطور در علم جدید از این نظر فرقی نمیکند. قوایی که نفس هرکدام از این قوا را بهکار میگیرد، یک واسطهای در جسم و بدن دارند که آن واسطۀ در جسم، در مغز انسان وجود دارد هرکدام از این مقاطع مغز مسئولیت ادراک یکی از قوا را دارند؛ یکی متوهمه یکی ... لذا اگر در یک قسمت اختلالی پیدا شود مثلاً شخص حافظهاش را از دست میدهد، بیناییاش را از دست میدهد، شنوائیاش را از دست میدهد، بویاییاش را از دست میدهد، لامسهاش را از دست میدهد و هرکدام از اینها واسطهای برای ادراک یکی از این قوای ظاهری هستند که در چیز وجود دارد.
بعد آنوقت میگویند که در وسط مغز یک محلی است که محل حافظه است، در جلوی مغز متخیّله است، در عقب واهمه است که همۀ اینها در صندوق این حافظه میریزند ـ حالا ما به درستی و راستی آن کاری نداریم، بالأخره امروز هم چنین مسائلی تا حدودی تثبیت شده است ـ به آن حافظه «خیال» هم میگویند، همۀ اینها را در آنجا جمعآوری میکنند بعد تجزیه و تحلیل میکنند و هرکدام را در خودشان میفرستند؛ کلیات را در عقل میفرستند، جزئیات را در خود متوهمه میفرستند و تجزیه و ترکیب میکنند.
صحبت در این است که درست است که واسطه ماده است ولی خود قوۀ متوهمه مادی نیست، معنا ندارد که نفس قوهای را بهکار بگیرد و از آن قوه صورت بسازد درحالیکه آن قوه مادی است. قبول داریم که واسطۀ برای ادراک صور جزئیه مادی است مانند وسائط دیگر؛ چشم مادی است، گوش مادی است، لامسه مادی است، اعصاب مادی است ولی صحبت در این است که اینها فقط جنبۀ انتقال صور جزئیه را دارند یعنی یک حسی از اینها منتقل میشود مثلاً از چشم نور منتقل میشود ولی صورتی که بر وزان خارج است دیگر این صورت، صورت جزئی میشود. بنابراین واهمه و متخیّله و حافظه، تمام اینها جزء مجردات هستند و جزء قوای مجرد هستند گرچه آلات آنها مادی است ولی اصل صورت «صورت جزئی» است و جزئی بودن، او را از مجرد بودن درنمیآورد بلکه آن مجرد است، معنا ندارد که آن صورت مادی باشد ولکن عقل استفادۀ تجرد از آن صورت کند، هر شیئی که ادراک میشود آن ادراک «ادراک مجرد» میشود، بحثش بعداً هم خواهد آمد.

