جلسه ۱۲۸
3کیفیت علم پروردگار به ذات خودش
علم پروردگار به ذات خودش، علم پروردگار است حضوراً نسبت به سایر خلایق در مقام اجمال و در تجلی در مقام کشف تفصیلی است ولی فعلاً در مقام اجمال همینکه ذات پروردگار عالم به خودش است، این علم پروردگار به ذات اجمالاً در پی دارد علم پروردگار را به سایر مخلوقات در مرحلۀ علم حضوری یعنی وجود آنها.
نفس هم نسبت به قوا چنین حالتی دارد، اگر شما بگویید که نفس نسبت به قوا علم حصولی دارد یعنی نفس بر قوای خودش اطلاع پیدا میکند همانگونه که شما بر آنچه که پشت این در است اطلاع پیدا میکنید و علم حصولی دارید، نفس هم علم حصولی پیدا میکند بنابراین این دیگر فاعل بالرضا نسبت به اینها نیست.
ایشان میگوید که این مسئله مخدوش است بهجهت اینکه یا علم نفس نسبت به این قوا در مرتبۀ قوۀ عاقله است یعنی یک صورتی از این قوا در قوۀ عاقلۀ نفس نقش میبندد و بهوسیلۀ نقش این صور است که نفس بر قوای خودش اطلاع پیدا میکند و مطلع میشود که چه دارد و چه اندوختهای دارد؛ واهمهاش چطور است؟ متخیّلهاش چطور است؟ یا اینطور است یااینکه این نقش در خود این قوا هست، یعنی قوۀ واهمه صورتی در خودش دارد، قوۀ متخیّله صورتی در خود آن قوه دارد، قوۀ حافظه صورتی در خودش دارد همانطوریکه هرکدام از این انگشتان دست من صورتی در خودشان دارند و من با اطلاع بر این صورت از کمّ و کیف این انگشتان اطلاع پیدا میکنم که صورت این با آن فرق میکند و با دیگری فرق میکند همینطور قوای نفس هم یک صورتی برای خودشان دارند که نفس بر آن صورتی که در آن قوه است اطلاع پیدا میکند و میفهمد کمّ و کیف این قوهای که دارد چگونه است. صورت واهمه در خود واهمه است صورت متخیّله در خود متخیّله است، نفس میبیند که چند قوا دارد؛ یکی قوۀ واهمه است یکی متخیّله است یکی حافظه است یکی عاقله است، به واهمه چشم میاندازد و میبیند که الآن در آن واهمه چنین صورتی هست پس واهمه باید اینگونه باشد و امثالذلک. لذا یا این است یااینکه در خود این واهمه و متخیّله صورتی نیست بلکه اینها صورت را میگیرند و به آلات دیگری میدهند که در آن آلات است که نفس مطلع میشود بر اینکه در واهمه چه میگذرد و در متخیّله چه میگذرد. در یک آلات دیگر، نه در خودشان. ایشان میگویند که هر سهتای اینها باطل است برهاناً.

