جلسه ۱۲۸
5کار قوۀ عاقله
یعنی کار قوۀ عاقله کپی کلی برداشتن است، آنجا یک دستگاه تجزیه و تحلیل است، قوۀ عاقله یک دستگاه لابراتواری دارد که تمام آن اندوختههایی که از بیرون در نفس آمده است را در این لابراتوار میریزد و بههم میزند و شروع میکند یکییکی به استخراج کردن کلیات اینها، بعد در خودش نگه میدارد. افرادی را که ببیند با آن کلی مقایسه میکند، شیرینی کلی مربوط به عاقله است. بله، حلوایی که شما در دهانتان میگذارید و شیرین میشود به عاقله مربوط نیست بلکه [مربوط به] این صورت جزئیه است چون کلی که دهانتان را شیرین نمیکند، باید همیشه جزئی باشد؛ این جزئی دهان را شیرین میکند بعد عقل میگوید که آهان! این باید در قسمت شیرینیها برود، آیا هیچوقت گفته است که این حلوا ترش است؟! نه! چرا؟! چون یک شیرینی کلی در خودش نگه داشته است فوراً این مزه را با آن حالت و با آن کامپیوتری که دارد [میسنجد]؛ شیرینی، ترشی، تلخی، بیمزگی همۀ اینها را در کامپیوترش بهنحوکلی نگه داشته است.
رنگها [مانند] سفید، قرمز، سیاه، سبز، آبی، بنفش و امثالذلک؛ همهاش را نگه داشته است و تا چشم شما به یک صورت افتاد این صورت در متخیّلۀ شما میرود و شروع میکند اینها را تجزیه و تحلیل کردن مثلاً الآن این یک تکه میخورد به آن که من قبلاً در ذهنم سفید بود، این تکه میخورد به آن که من یک قرمزی در ذهنم بوده است، این میخورد به آن سیاهی کلی که در ذهن داشتم، یکییکی هرکدام این صور را به همان کلیاتی میزند که قبلاً در خودش نگه داشته است. آن کلیات را از صور خارجی بهدست آورده است یعنی کاری که قوۀ عاقله میکند این است که از یک مسئلۀ جزئی یک کلی میتراشد آن تراشیده را برای خودش نگه میدارد بعد صور جزئیۀ دیگر را بر آن تراشیدههای خودش تطبیق میکند. لذا هیچوقت نمیگوید که الآن این قرمز است، چرا؟ چون وقتی این جزئی در ذهن شما میآید منبابمثال رنگ این پارچۀ پتو در ذهن شما میآید قوۀ عاقله بهواسطۀ اشرافی که بر قوای جزئیه ـ که متخیّله و متوهمه و امثالذلک باشد ـ دارد، این رنگ را با آن چیزی که قبلاً در خودش نگه داشته است مقایسه میکند و میبیند که این الآن به سفیدی میخورد، میگوید که رنگ پتو سفید است، درست شد؟! لذا افرادی که از نقطهنظر آلات و واسطههای ادراک صور جزئیه در نفس قرار دارند، قوۀ عاقلۀ آنها نمیتواند غیر از آنچه را که صور جزئیه برایشان پیدا شده است صور کلیه برای آنها بتراشد.

