جلسه ۱۲۹
2أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
وَ النَّفسُ مَعَ عُلُوِّها لَما دَنَت *** بِـأمـرِها کُلُّ القُویٰ قَد سُخِرَت مُـعْطِی الوُجودِ فِی الإلهِی فاعِلٌ *** مُعطِی التَّحَرُکِ الطَبیعی قائِلٌ وَ کُلُّ شَیءٍ غایَةً مُستَتبِعُ *** حَتّی فَواعِلَ هیَ الطَبائِعُ1 وَ القَسـرُ لا یَکونُ دَائِماً کَما *** لَم یَکُ بِالأکثَرِ فَلیِنحَسِماٰٰ إذْ مُقتَضـَی الحِکمَةِ وَ العِنایَة *** إیصالُ کُلِّ مُمکِنٍ لِغایَة عِلةُ فاعلٍ بِمَاهیَّتِها *** مَعلولَةٌ لَهُ بِإنیَّتِها2 بحث در فاعل بالتّسخیر است که مرحوم حاجی میفرماید: قوایی که نفس واجد آن قوا است تحت تسخیر نفس میباشند؛ چه قوای ظاهر و چه قوای باطن. قوای ظاهر عبارت از قوای خمسه است؛ لامسه، ذائقه، جهاز هاضمۀ جذب و دفع، جهاز تولید حرارت غریزیه و جهاز تولید نسل و امثالذلک، تمام اینها قوای ظاهری هستند که نفس این قوا را در تسخیر خودش گرفته است و با این قوا کار انجام میدهد و بدن را به حال اعتدال درمیآورد. اینکه میبینید بدن از کار میافتد و پوسیده میشود و ازبین میرود بهجهت این است که آن قوای جذب و دفع و قوای مولّد حرارت غریزی و امثالذلک بهواسطۀ انقطاع تعلّق نفس از بدن ازبین میروند بنابراین بدن مرده میشود. این قوا تحت تسخیر نفس هستند؛ درحالتیکه فاعل بالطبع هستند ولی فاعل بالتّسخیر برای نفس هستند.
تلمیذ: پس اینطور فهمیدم که خود مرگ که میگوییم: یک امر طبیعی است، علل آن باید یک امر نفسانی باشد، امر طبیعی مادی نباید باشد.
بیان علت مادی و غیر مادی مرگ
بیان حقیقت مرگ
استاد: بله، ممکن است یک اسباب مادی داشته باشد لیکن حقیقت آن حقیقت نفسانی است چون نفس علقهاش را از بدن میبُرد مرگ پیدا میشود حالا آن به هر جهتی میخواهد باشد. بالأخره یک اسباب و آثار مادی میخواهد مثلاً تیر به او خورده است یا تصادف کرده است یا میکروبی در بدنش رفته است، بالأخره هرچه بوده علقۀ بین نفس و بدن قطع شده است و چون علقه قطع میشود، بنابراین مرگ پیدا میشود.
- 1. منظومه، ج 2، ص 414.
- 2. منظومه، ج 2، ص 420.

