جلسه ۱۳۰
2أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
وَ النَّفسُ مَعَ عُلُوِّها لَما دَنَت *** بِـأمـرِها کُلُّ القُویٰ قَد سُخِرَت1 میفرماید که وقتی نفس با آن مرتبۀ عالیای که دارد که همان روحِ مجرد است تنازل پیدا میکند تمام قوا به امر آن نفس در تسخیرش درمیآیند
و النَّفسُ مَعَ عُلوِّها لَمّا دَنَتْ حَیثُ إنَّها آیةُ التَّوحیدِ مُتعلمةٌ بِأسماءِ الحَقِّ تَعالیٰ التَّنزیهیةِ و التشبیهیةِ لا یَشُذُّ مِن حیطَةِ حکایتِها و مَظهریتِها شَیءٌ مِنَ الأسماءِ.2
... چون نفس نشانۀ توحید است (مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ)3 و همانطوری که اسماء حق اسماء تنزیهیه و تشبیهیه هستند هیچ اسمی از اسماء از حیطۀ حکایت و مظهریت آن نفس کم نمیآورد.
چون بعضی از اسماء حق اسمائی هستند که او را از هر تشبیه و مشارکت با غیر منزه میکنند و بعضی از اسماء اسمائی هستند که او را با سایر موجودات و خلایق در وجودِ واحد بهحساب میآورند پس صفات جلالیۀ پروردگار از نظر مشابهت در اسم به تنزیه و صفات جمالیه به تشبیه برمیگردند.
همین صفات در نفس هم وجود دارند؛ نفس از نقطهنظر تجردش هیچگونه مابهالاِشتراک با عالم مُلک ندارد بهجهت اینکه ﴿مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي﴾4 هست و از نظر دُنوّش به عالم مُلک و بدن و تعلّقش با بدن، مشابهت با عالم ماده پیدا کرده است کَأنَّ انسان وقتی زید را میبیند توجهی به آن نفسانیت زید ندارد بلکه توجهش به بدن است.
منبابمثال شما الآن که من را میبینید که دارم صحبت میکنم آیا با خودتان فکر کردهاید که آن چیزی که مورد توجه شما هست همین هیکل و وزن و خصوصیات من نیست بلکه یک نفسی است که آن نفس الآن به این بدن تعلّق گرفته است؟ ما هیچوقت چنین توجهی نداریم ولی این در واقع هست و دلیلش هم این است که اگر احساس بکنیم که این شخصی که دارد صحبت میکند یکدفعه بمیرد، یکدفعه متوجه میشویم که این یکی دیگر بود و این نبود. این بدن که الآن هست یک شیئی بود که با ما به این صورت حرف میزد. پس نفس است که دارد همه کار انجام میدهد، منتها به این صورت و به این قیافه و به این شکل. او میرود و میآید و ما آن جنبۀ تجردیاش را هیچگاه درنظر نمیگیریم و مردم و عوام آن جنبۀ مادی او را همیشه درنظر میگیرند. وقتی که میمیرد در سرشان میزنند که ای وای این مُرد! درحالیکه خود او در کنار ایستاده است و میگوید که من زندهام! چرا برای بدن من به سر و صورت خودتان میزنید؟! میگوید که من زندهام و حیات دارم اما ما او را نمیبینیم البته اگر [چشم] بصیرت داشته باشیم او را میبینیم که آن صورت مثالیاش کنار اتاق ایستاده و به این بدن عنصری نگاه میکند. اگر اینطور باشد دیگر به سر و صورتمان نمیزنیم چون میبینیم که هست و فقط قالبش عوض شده است، این بدنی است که خاک میشود و پی کارش میرود. بله، ممکن است از این نظر احساس ناراحتی کنیم که انسی که با او داشتیم دیگر آن انس را نداریم اما نهاینکه این ازبین رفته است. آنوقت خصوصیت این نفس این است که از دو جهت جمالیه و جلالیه مستجمع صفات پروردگار است:
- . منظومه، ج 2، ص 415.
- . منظومه، ج 2، ص 418.
- . غرر الحکم، ج ۱، ص 5۸۸؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص ۱۰۲. الله شناسى، ج 2، ص 55:
«كسىكه خود را شناخت، تحقيقاً پروردگارش را شناخته است.» - . سوره اسراء (17) آیه 85:
﴿وَيَسَۡٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّي وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلٗا﴾.

