جلسه ۱۳۱
3آن موقعیتی که این حرکت از نقطهنظر قوه در آن موقعیت به فعلیت میرسد به آن هم غایت میگویند، آن چیزی که شما در اینجا اثبات میکنید قوای طبیعیه است؛ قوای طبیعیه عدیمةالشعور هستند، غایت در قوای طبیعیه ـ همانطوری که بعداً میگویید ـ ما إلیه الحرکة است به اشتراک لفظی نه به اشتراک معنوی یعنی آن مکان و آن فعلیت و آن خصوصیتی که این حرکت به آن خصوصیت دستیابی پیدا میکند.
سلسلهمراتب حرکت یک شیء در عالم خارج
مثلاً الآن این را برمیدارم و این قوۀ در عضلات من این لیوان را از این مکان به آن مکان میبرد، در اینجا قوۀ محرکهای وجود دارد، آن قوۀ محرکه دست من است، دست من یک قوۀ محرکهای دارد، آن قوۀ محرکهای که در دست هست که آن را «منبعث از عضلات» میگویند یک غایتی در فعل خودش دارد آیا آن غایت، غایت شعوری و شوقی است یا غایت عدیمةالشعور است؛ شعوری در آن وجود ندارد اگر شعوری وجود دارد در نفس ناطقه هست که قبلاً یک تخیلی دارد بعد تخیل به مرحلۀ فکر میرسد فکر به مرحلۀ عزم میرسد عزم به مرحلۀ اراده میرسد و آن اراده میآید و آن قوای در عضلات را بهطرف یک چیزی و یک مقصدی تحریک میکند، این سلسلۀ مراتبی است که در حرکت یک شیء در عالم خارج باید تحقّق پیدا کند.
حالا ما کاری به آن اوّلیها نداریم بلکه به همین قوۀ اخیر کار داریم، قوۀ اخیر که همین قوۀ منبعث در عضلات است چه غایتی را در حرکتش پیگیری میکند؟ اگر غایت فکری است که این اصلاً عدیمةالشعور است اگر شوقی است که شوق ندارد پس فقط یک فعلیتی را که این حرکت از این قوه به این فعلیت [برسد و] آن فعلیت را حاصل کند یعنی رسیدن به مقصد [غایت آن است] درست شد؟! مثلاً برداشتن و آب خوردن یعنی این لیوان را به دهان نزدیک کردن، فقط رسیدن به این مرحله برای او غایت است. وقتی که شما غایت را به این معنا بگیرید بنابراین هیچگونه وجه اشتراک و مشابهتی بین این قوایی که در طبایع هستند و قوایی که از روی قصد و اراده و شوق عملی را انجام میدهند وجود ندارد. منبابمثال اگر لیوانی را درنظر بگیرید که آب در آن هست، قوۀ شوقیه و محرکۀ تفکری و متخیله و عقل انسان، این لیوان را به داعی آب خوردن برمیدارند درحالیکه قوهای که در عضلات هست لیوان را فقط برای به دهان رساندن برمیدارد یعنی منظور و غایت برای این قوه این است که این لیوان به دهان برسد، حالا آب خوردن انجام بگیرد یا انجام نگیرد مسئلۀ دیگر است.

