اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۳۱

0
منظومه
منظومه

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

جلسه ۱۳۱

4
  • تعریف غایت

  • پس چگونه اشتراکی بین این قوۀ طبیعیه و قوای دیگر از نظر غایت وجود دارد؟! لذا غایت از این نظر اشتراک لفظی می‌شود. غایت یعنی آن مآلی که این قوۀ فاعله خود را به آن مآل می‌رساند. آن مآل یا مادی است یا تخیلی و غیرمادی است. مثلاً نجاری که تختی را می‌سازد، یک‌وقت منظورش از ساختن این تخت رسیدن به مطلوب است که نشستن روی سریر و جلوس بر سریر باشد، این یک غایتی است که نجار در ترکیب این احجار، اشجار، حدیدها و امثال‌ذلک به‌کار می‌گیرد مسئلۀ دیگر قوایی است که این قوا وجود خارجی سریر را تشکیل می‌دهند مانند حرکت دست، حرکت پا، حرکت سر، گرفتن چکش و امثال‌ذلک. اینها قوایی در عضلات نجار هستند که این قوا سریر را می‌سازند و بدون این قوا هرچه هم نجار بخواهد فکر کند سریری ساخته نمی‌شود و باید این قوا وجود داشته باشند. غایت برای این قوا چیست؟! آیا نشستن و جلوس بر سریر است؟! یا این قوایی که عدیمةالشعور هستند تخیلِ جلوس بر سریر برای اینها پیدا نمی‌شود؟ پس غایت برای این فعل چیست؟ غایت فقط تحقّق آن امر خارجی و رسیدن به یک امر خارجی است. اصلاً بین وجود سریر در خارج و استفاده از سریر هیچ وجه مشابهتی نیست.

  • بنابراین چگونه شما استفادۀ اولویت از اینجا می‌کنید؟! وقتی ‌که برای طبایع که قوای طبیعی هستند غایاتی هست درحالی‌که اینها عدیمةالشعور هستند چرا برای مبدأ مبادی [نباشد]؟! این چه ربطی به آن دارد؟! مثل ماست و دروازه می‌ماند!1 مثلاً زید فلان کار را انجام داده است شما چرا روزه نمی‌گیری؟! زید به خانه‌اش نرفته است شما چرا غذا نمی‌خورید؟! اینها هیچ ربطی به همدیگر ندارند بلکه این یک قضیه‌ای است و آن قضیۀ دیگر است.

  • یک ‌وقت می‌گویند که زید با سی و پنج کیلو وزن درحالی‌که [پوست] و استخوان است ماه رمضان تابستان را روزه می‌گیرد چرا تو که نود کیلو هستی روزه نمی‌گیری؟! این یک حرفی است چون تشابه هست؛ تشابه بین این قضیه و قضیۀ دیگر، وقتی‌ که این آدم لاغرمُردنی کذایی روزه می‌گیرد تو نود کیلویی یا صد و بیست کیلویی چرا نمی‌گیری؟! این یک حرفی است ولی یک‌وقت می‌گویند که وقتی زید روزه می‌گیرد تو چرا حج نمی‌روی؟! این قضیه یک چیز است و آن قضیه چیز دیگر است. بله، بنا بر نظریۀ آقای سروش درست است چون هر قضیه‌ای به همدیگر می‌خورد؛ دروتخته و امثال‌ذلک؛ مثلاً درحالی‌که گربه زاییده است تو چرا صله‌رحم نمی‌کنی؟! طبق این نظریه حرفی در آن نیست.

    1. . ضرب المثل «ماست و دروازه را یکی کردن» در مواردی به کار می رود که شخصی دو مطلب متضاد را که هیچ ارتباطی به هم ندارند در کلام به‌ هم ربط می دهد.