جلسه ۱۳۱
7وَ لِیَرتَفَعا إذ مُقتَضِی الحکمةِ الإلهیة و العِنایة الربانیة العنایة کما سیأتی فی مبحثِ العلم إن شاء الله هِی العِلمُ الفعلی بِالنِّظامِ الأحسن و قَد یُطلَقُ عَلی الأحکامِ و الإتقانِ فی الفعلِ بِحَیث یَتَرتَبُ علیهِ مصالِحٌ شَتّیٰ کَما یقولونَ عنایتُه تعالیٰ فی خَلقِ الشِیء الفلانی کذا و هی بهذا المعنی مِن شُعَبِ القُدرةِ کَما أنَّها بِالمعنی الأوّل مِن أعلیٰ مراتبِ العلم.1
«این دوتا باید ازبین بروند»، چرا؟ زیرا مقتضای حکمت، ـ هرکدام از حکمت و عنایت به دو معنا هستند یعنی هم به معنای علم به نظام احسن و هم به اعتبار اتقان در کار و محکمکاری در کار، آنوقت در اینصورت بهتر است همانطوری که فرمودند ما یکی را به یک معنا بگیریم و دیگری را به معنای دیگر بگیریم. «مقتضای علم به نظام احسن و مقتضای عنایت» یعنی فعلیت اشیاء نزد فاعل در مرحلۀ اتقان. مقتضای این دو؛ اوّل علم و دوم اتقان است، «همانطوری که گفتیم: این عنایت، علم فعلی به نظام احسن است. علم فعلی یعنی همان اتقان و فعلیت. حکمت یعنی علم قبلی، علم قبلی به نظام احسن، علم فعلی یعنی همان وجود اشیاء. «گاهی عنایت بر اِحکام و اتقان در فعل اطلاق میشود».
علم فعلی را باید به همان علم قبلی برگردانیم، من خیال کردم که ایشان اصطلاحشان فرق دارد. اِحکام و اتقان یعنی همان محکمکاری کردن، علم فعلی هم یعنی همان علم قبلی. عرض کردم که حکمت و عنایت به دو معنا هستند که تقریباً میشود گفت که مترادف هستند.
در اینصورت علم فعلی را همان علم سابق به نظام احسن گرفته است و اِحکام و اتقان در فعل را هم که در مرحلۀ فعل قرار داده است. «به حیثی که بر احکام و اتقان مصالح زیادی مترتب میشود همانگونه که میگویند: عنایت خداوند اینطور است؛ یعنی احکام و اتقان خدا اقتضای چنین اشیایی را میکند که چنین مصالحی مترتب شود که در این صورت احکام و اتقان به این معنا از شعب قدرت هستند نه از شعب علم، همانطور که در معنای اوّل که علم فعلی به نظام احسن باشد این از اعلیٰ مراتب علم است که همان حکمت است.»
- . منظومه، ج 2، ص 420.

