جلسه ۱۳۱
8وَ لمّا کانتِ الحکمةُ أیضاً تُطلقُ عَلی المَعنی الثَّانی فَالعِنایةُ هُنا بِالمَعنَی الأوّلِ إیصالُ کُلِّ مُمکنٍ لِغایةٍ. و ذانکَ مُنافیانِ مُقتَضیٰ هَاتَینِ. و الغَایةُ عِلةُ فاعلٍ أیْ مِن حَیثُ هو فاعلٌ بِماهیتِها و لکن مَعلولةً لَهُ بِإنِّیَتِها. و هذا کَما یُقالُ أیضاً العلةُ الغائیةُ مُقدمةٌ عَلی الفعلِ ذهناً مُؤخُّرةٌ عَنه عَیناً.1
همانطوری که حکمت بر معنای دوم هم اطلاق میشود همانطور بر معنای اوّل هم اطلاق میشود که حکمت عبارت از علم به نظام احسن و اتمّ است. «در اینجا بهتر است ما عنایت را به معنای اوّل بگیریم» تا که اینها مترادفین نباشند یعنی مقتضای حکمت، علم فعلی به نظام احسن است و مقتضای اتقان که قدرت مطلقۀ پروردگار است این دو رساندن هر ممکنی به غایت خودش را اقتضاء میکنند.
«و این دوتا منافات با مقتضای این دو دارند»؛ یعنی قسر اکثری و قسر دائمی با مقتضای حکمت و عنایت منافات دارند پس آنها باید پی کارشان بروند. «وقتی که شما به غایت از نقطهنظر خود ماهیت غایت نگاه میکنید این علت فاعلی است» علت برای فاعل است یعنی علتی که فاعل را برای یک عمل وادار میکند آن علتش غایت است یعنی غایت «علت فاعلیت فاعل» است اگر غایت نبود فاعل هم کاری انجام نمیداد. تا پولی در کار نباشد به من لباس نمیفروشند که بروم و کاسبی کنم پس علت این حرکتها همه غایاتی است که آنها علت تحرک فاعل هستند که این فعل را انجام دهند ولی از نظر وجود خارجی معلول برای فاعل است، فاعل میرود و به آن غایت دسترسی پیدا میکند و غایت را در خارج تحصیل میکند. پس به ماهیت غایت نگاه کنیم علت برای فاعلیت فاعل است، نه علت برای وجود فاعل، علیت شوقیه برای فاعلیت فاعل است ولی از نقطهنظر خارج اگر نگاه کنیم و به إنیّت نگاه کنیم ـ إنّی یعنی تحقّق خارجی ـ معلول میشود. «ولکن به إنیّت و وجود خارجیاش معلول برای فاعل است. آقایان میگویند که علت غایی بر فعل ذهناً مقدّم است ولکن عیناً متأخّر است»؛ اوّل ذهن یک غایت و علت غائی را در خودش میآورد بعد بهطرف آن فعل میرود وقتی که بهطرف آن فعل رفت آن غایت را تحصیل میکند پس ذهناً بر فعل مقدّم است و عیناً از فعل متأخّر است؛ این بحث از غایت [بود].
- . منظومه، ج 2، ص 421.

