جلسه ۱۳۱
9حالا ایشان میخواهند یک مسائلی را در ارتباط با غایت مطرح کنند؛ چطور در عالم کار عبث پیدا میشود؟ کار گزاف پیدا میشود؟ غایت برای اینها چیست؟ فرض کنید شما که فاعل قاصد و مختار هستید وقتی این تسبیح را میچرخانید چه غایت و نتیجهای درنظر دارید؟ به چه مسئلهای میرسید؟ دیدهاید که بعضیها همینطور تسبیح را میگردانند؟! همینطوری هستند و بهخاطر اینکه بیکار نباشند و امثالذلک.
من از این کار خوشم نمیآید و خودم تابهحال [زمانی] نبوده است که تسبیح بردارم و بگردانم. یک روز دیدم که مرحوم علاّمه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ هم همینطور تسبیح میگرداند و حرفی هم نمیزند، گفتم که شاید همینطوری میگرداند بعد از این قضیه گذشت و یک روز [صحبت راجع به] همین قضیۀ تسبیح گرداندن بود، من به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ گفتم که مرحوم علاّمه هم میگرداند! بحث عبث و اینها بود، آقا فرمودند که نه! ایشان از روی قصد و تعمّد این عمل را انجام میداد! بهجهت اینکه یکوقت از خود ایشان شنیدم که روایت داریم: اگر کسی صبح از خواب بیدار شود و بگوید: «سبحان الله عَددَ مَا دَارَت سُبحَتِی»1، چنین روایتی؛ خدا بهاندازۀ هر تسبیحی که میگرداند برایش حسنه مینویسد ولو اینکه آن ذکر را نگوید. آقا به من گفتند که ایشان این روایت را خودشان برای من خواندند و گفتند که این تسبیحی که من میگردانم بهخاطر همان روایت است. این عبث نیست و عمل گزاف نیست. یا میگویند: کاری که بچهها میکنند گزاف است یعنی هدفی را در کارشان دنبال نمیکنند صرف لعب و لهو است، اینها در کارشان چه اهدافی را تعقیب میکنند؟ کاری که یک دیوانه انجام میدهد چه هدفی را تعقیب میکند؟ یا طبایع چه اهدافی دارند؟ طبیعت مزاجیه، جذب، دفع، هضم و امثالذلک چه غایتی را دنبال میکنند؟ یا حوادث اتفاقیه که انجام میشوند طبعاً مسلّم این است که [کسی] قبلاً چنین حوادثی را پیشبینی نمیکرده است، آیا این حوادث هم از روی غایت انجام گرفتهاند یااینکه دو امری است که اتفاقی بر یک تصادفی در پیش بوده است و آیا تصادف و اتفاق جلوی غایت را نمیگیرد؟ جلوی رسیدن شیء [را نمیگیرد]؟ شخص از منزلش بیرون میآید و همینکه به سر کوچه میرسد یکدفعه ماشین به او میزند و مغزش را متلاشی میکند، به این اتفاق میگویند، آیا این تصادف جلوی این غایت را نمیگیرد؟ پس فعل این بدون غایت است؟ درحالیکه شما برای غایت جزءالعله مطرح کردید، چگونه میشود این مسئله را مطرح کرد؟
- . الدعوات (راوندی)، ج 1، ص 61؛ بحارالانوار، ج 45، ص 200:
«رُوِي أنّهُ لمّا حُمِل علِيُّ بنُ الحُسينِ علیهالسّلام إِلى يزِيد عليهِ اللّعنةُ همّ بِضربِ عُنُقِهِ فوقّفهُ بين يديهِ و هُو يُكلِّمُهُ لِيستَنطِقهُ بِكلِمةٍ يُوجِبُ بِها قَتلهُ و علِيٌّ علیهالسّلام يُجِيبُهُ حَسب مَا يُكلِّمُهُ و فِي يَدِهِ سُبحةٌ صَغِيرةٌ يُدِيرُها بِأصابِعِهِ و هُو يَتكلّمُ فقالَ لهُ يَزِيدُ عليهِ ما يَستحِقُّهُ: أنا أُكلِّمُك و أنت تُجِيبُنِي و تُدِيرُ أصابِعك بِسُبحةٍ فِي يدِك فكيف يَجُوزُ ذلِك؟ فقال علیهالسّلام: حَدَّثنِي أبِي عن جدِّي صلی الله علیه و آله و سلّم: أنّهُ كان إِذا صَلّى الغداةَ و انفتلَ لا يَتَكلّمُ حَتّى يَأخُذَ سُبحةً بَين يَديهِ فيقُولُ: اللّهُمّ إِنِّي أصبحتُ أُسبِّحُك و أُحمِّدُك و أُهلِّلُك و أُكبِّرُك و أُمجِّدُك بِعددِ ما أُدِيرُ بِهِ سُبحتِي. و يَأخُذُ السُّبحة فِي يدِهِ و يُدِيرُها و هُو يتكلّمُ بِما يُرِيدُ مِن غيرِ أن يَتَكلَّم بِالتّسبِيحِ و ذَكَرَ أنّ ذلِك مُحتسبٌ لهُ و هُو حِرزٌ إِلى أن يأوِي إِلى فِراشِهِ فإِذا أوَى إِلى فِراشِهِ قال مِثلَ ذلِك القولِ و وَضع سُبحتهُ تَحتَ رَأسِهِ فَهِي مَحسُوبةٌ لهُ مِن الوقتِ إِلى الوقتِ فَفَعلتُ هَذا اقتِداءً بِجدِّي صَلی الله عَلیه و آله و سَلّم.» ترجمه:
«روایت شده هنگامی که علی بن حسین علیهماالسّلام را نزد یزید که لعنت بر او باد، بردند، تصمیم داشت گردنش را بزند، پس او را در برابر خود ایستاده نگه داشت و با او سخن میگفت تا او سخنی بگوید و به بهانۀ آن کشتنش را واجب کند. علی علیهالسّلام پاسخ را مطابق پرسش میداد و در دستش تسبیح کوچکی بود که آن را میچرخاند و سخن میگفت. یزید ـ که بر او باد هر چه مستحق آن است ـ گفت: من با تو سخن میگویم و تو پاسخم میدهی و تسبیحی در دستت میچرخانی؟! چگونه این کار جایز است؟! او علیهالسّلام فرمود: پدرم از جدم صلی الله علیه و آله و سلم برایم فرمود که هرگاه نماز صبح را میخواند و نافله بهجا میآورد، با کسی سخن نمیگفت تا تسبیح را برمیداشت و میفرمود: ”بار خدایا، من صبح کردم و تو را تسبیح و ثنا و تهلیل و تکبیر و تمجید میگویم به عدد آنچه که تسبیحم را میچرخانم“ و تسبیح را در دستش میچرخاند و هرچه میخواست، سخن میگفت، بدون آنکه با تسبیح ذکر بگوید و میفرمود: همین برایش [ذکر] حساب میشود و حرزی است تا وقتی که به بستر خود رود. و هنگامی که به بستر میرفت، مانند همین کلام را میگفت و تسبیح را زیر سر خود میگذاشت، پس برایش از این وقت تا وقت بعدی [ذکر] حساب میشد. من هم به پیروی از جدم صلی الله علیه و آله و سلم این کار را کردم.»
- . الدعوات (راوندی)، ج 1، ص 61؛ بحارالانوار، ج 45، ص 200:

