جلسه ۱۳۲
3تعریف مبدأ قریب و اقرب
«در اصطلاح آن فعلی که دارای دو غایت است، برای دو مبدأش که مبدأ قریب و مبدأ اقرب است»؛ مبدأ اقرب، همان قوۀ عاملهای که در عضلات است. مبدأ قریب هم که همان شوقیه است. «نه به این نحو که نسبت به شوقیه باطل باشد» دراینصورت ذوالغایتین، این غایتش ما یَنتَهی إلیهِ الحَرَکة میشود بنابراین نسبت به قوۀ شوقیه فعل باطل نیست. ممکن است نسبت به قوۀ مفکّره فعل را باطل بدانیم که قوۀ ابعد است ولکن نسبت به عامله و شوقیه، این قوۀ قریب و اقرب بهحساب میآید.
«دراینصورت تخیل مبدأ بعید برای این غایتین ـ آن فعلی که دارای دو غایت است ـ بهحساب میآید؛ مبدأ تنها، نهاینکه در اینجا فکری باشد» یعنی در اموری که عبث و گزاف است یا قصد ضروری است یا امور عادی است، در اینگونه امور فکر دخالت ندارد چون فکر مصلحت و فساد را درنظر میگیرد، فکر جوانب را درنظر میگیرد و بعد بهسمت آن کشش پیدا میکند. ولکن ما اموری را میبینیم که اینها از روی فکر نیستند مثلاً وقتی خسته میشویم و یک تمددی پیدا میکنیم، این فکر نیست یا بازیای که بچهها میکنند فکر نیست یا کسی که با ریشش بازی میکند قبلاً فکر نکرده است که چهکار کنم بلکه همینطوری دستش بهطرف آن میرود یااینکه از یک وضعی به یک وضع دیگر درمیآییم، اینها فکر نیستند بلکه تخیل هستند. فقط صرف شوق است؛ تخیل است. تخیل مبدأ برای این امور وحید است نهاینکه توأم با فکر باشد که مبدأ ابعدی در اینجا هست. «اگر مبدأ فعل ما فکر باشد به فعل ما فعل محکم میگویند. غایتش هم غایت فکریه است، این را عبث میگویند درصورتیکه مبدأ بعید ما تخیل باشد، اگر غایت این فعل منتهای ما إلیه الحرکة باشد»، چون هر حرکتی یک نهایتی دارد. عرض شد که غایت به اشتراک لفظی، به نهایتِ یک فعل هم اطلاق میشود مثل «سِرتُ مِن البصرة إلی الکوفة»، نهایت سیر چیست؟! کوفه است، حرکت دست یا حرکت قلم یک نهایتی دارند؛ نهایتش آن موقعی است که ما آن را از روی کاغذ برمیداریم، بیرون رفتن ما از این منزل یک نهایت و مقصدی دارد. به عبارت دیگر «مقصد» یا هرچه میخواهد باشد، این به آن اطلاق میشود. حالا راجع به همین عرض کردیم که مسئله و حرف هست.

