اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

جلسه ۱۳۳

10
  • فَالاتفاقُ کَالإمکانِ و هو بِالنَّظرِ إلی ذاتِ المُمکنِ و تَحلیلُ الذِّهنِ إیاهُ إلی مَاهیةٍ و وجودٍ مضاف إلیها و أمَّا بِالنَّظرِ إلی نَفسِ الوُجودِ و إلی إیجابِ العلةِ فَکلُّ مُمکن ٍمَحفوفٌ بِالضَّرورَتَین.1

  • «این [اتفاق] تا اینجا مثل امکان می‌ماند و آن امکان، بالنظر به ذات ممکن است»؛ اگر به ذات ممکن نگاه کنید، امکان حاکم بر ماهیت است ولی از نظر خارج، این ممکن محکوم به ضرورت وجود و عدم است. اگر عللش باشند [وجود پیدا می‌کند والاّ خیر] «و تحلیل ذهن است که این ممکن را به ماهیت و وجود [قسمت می‌کند] و اما هر ممکنی بالنظر به خود وجود و ایجابِ علت، محکوم به ضرورتین است»؛ ضرورت وجود یا ضرورت عدم. این اتفاق هم همین‌طور است؛ اگر بالنظر به خود حصول به گنج نگاه کنیم، این اتفاق است؛ ممکن است شخصی که می‌کند به گنج برسد و ممکن است وقتی ‌که می‌کند به گنج نرسد. وقتی ‌که یک‌دفعه به گنج رسید می‌گوید که الآن ما به گنج رسیدیم اما وقتی‌ که به سلسلۀ علل نگاه کنیم رسیدن به گنج، با ‌توجه ‌به علل وجودی حتمی است و اگر بدون آن علل نگاه کنیم یعنی تا وقتی‌ که آن علل وجودی هنوز انجام نگرفته‌اند، رسیدن به گنج ضروری‌العدم است؛ ممتنع است. پس تا قبل از اینکه مقنّی تیشه را بردارد، رسیدن به این گنج ممتنع است، وقتی که تیشه را برداشت و پایین رفت، رسیدن به گنج واجب و ضروری می‌شود. پس ما اتفاقی نداریم.

  • موتاً ـ خبرٌ لِغدا ـ طَبیعیاً غَدا اخْتِرامِی قِیسَ ـ صفةُ اِختِرامِی ـ إلی کُلیةِ النِّظامِ. و الأسبابُ المُؤدِّیةِ إلی الوُجوبِ فَغایتُه و ما إلیهِ حَرکته هی هذا. فَمَطلوبُ کُل شَیءٍ لَمْ یُطلَبْ مِن صَاحِبِه.2

  • «یعنی موت طبیعی و به‌نحو طبیعت ـ این «موتاً» خبر برای غدا است و این «قیس» صفت برای اخترام است ـ این قطع و فاصله‌ای که برای وجود انسان واقع می‌شود ـ اخترام یعنی قطع ـ این قطعِ عمری که برای زید در چهار سالگی پیدا می‌شود اخترام است ولی همین اخترام وقتی‌ که نسبت به کلیت نظام و اسبابی که منجر به وجوب می‌شوند سنجیده شود، موت طبیعی می‌شود»، روی روال و حساب خودش. پس اخترام اگر به کلیت نظام حساب شود موت طبیعی می‌شود. «غایت این موت و ما إلیه الحرکة، همین موتی است که نسبت به کلیت نظام در اینجا سنجیده شده‌ است. دراین‌‌صورت دیگر مطلوب هر چیزی از صاحب آن طلب نشده است»، ما آن چیزی را که از این طلب داریم یک عمر دویست‌ساله است بعد می‌گوییم که این نرسید ولی وقتی‌ که بفهمیم مطلوب این شیء چهار سال زنده بودن است، دیگر توقعمان را روی چهار سال می‌بریم یعنی وقتی چشممان باز شود و به نظام احسن نگاه کنیم می‌بینیم که این باید در چهارسالگی مرخص شود. آن‌وقت مطلوبمان از این دراین‌صورت چهار سال است نه بیشتر. چون اطلاع نداریم [می‌گوییم نرسید.]

    1. منظومه، ج 2، ص 430.
    2. منظومه، ج 2، ص 430.