جلسه ۱۳۳
11نَعَم الإخترامُ و قَطعُ الطَریق و عَدمُ الوُصولِ إلی الغایةِ و نَحوها بِالقیاسِ إلی سیرِ الإنسانِ الکاملِ الذی خُلِقَ لِله و خُلِقَ الأشیاء لِأجلِهِ و بِالنَّظرِ إلی غَایتِهِ.1
بله، مرگ و منقطع شدن راه و به غايت نرسيدن و امثال آن نسبت به سير انسان كامل كه خلقش براى خدا و آفرينش اشياء براى او است، مىباشد.
بله، وقتی نگاه کنیم ببینیم که زید باید به مرحلۀ کمال انسانیت برسد و نرسید، میگوییم که اخترام در اینجا پیدا شد، قطع شد، طناب پاره شد. در اینجا این حرف را میزنیم.
فإذا قیلَ النباتُ أو الحیوانُ أو الطفلُ المُتوفی مِنَ الإنسانِ لمْ یَبلغوا إلی الغَایةِ و ارْتَحلوا فَإنَّما قُصِدَ الغَایةُ الثَّانیةُ لا الأولیٰ. و هذا التَّرقبُ أیضاً بِالنَّظرِ إلی النُّوعِ و إلی الموادِ لِاتِّحادِها بِالصُّوَرِ.2
«وقتی گفته میشود نبات و حیوان یا طفل متوفای انسان به غایتشان نرسیدهاند و رفتند، منظور غایت ثانیه است نه اولیٰ» یعنی به آن غایت مترقّب که در نظر ما بود که به کمال انسانیت برسد یا حیوان به کمال برسد یا نبات به کمال برسد، به آنجا نرسیدهاند. «این ترقّب و انتظار در نظر به نوع انسان و نبات و حیوان است و همینطور نظر به مواد است چون اینها اتّحاد با صور دارند.»
ما وقتی نظر به مواد میکنیم میبینیم که این ماده قابلیت کشش صد سال یا دویست سال را دارد مثلاً چنار بشود و تا هشتاد متر برود یا مِنار بشود و تا دویست متر برود. نظر ما به مواد است ولی دیگر نظر به علل نداریم که این علل میآیند و اینها را تا یک حدّی نگه میدارند و اجازه نمیدهند که از این جلوتر بروند و غایتشان هم همانجا است.
و أنتَ إنْ کُنتَ ذا قَلبٍ مُتَوَقَّد و عَلِمتَ دَوامَ فیضِ الله و عَدَمَ نَفادِ کلماتِه و إنَّ کلِمَتَه التَّامَّة بابُ الأبوابِ و إنَّ اللهَ تعالیٰ لَم یَخلُق المُمکنَ هَباءً و عَبَثاً دَرَیتَ أنَّ کُلَّ مُمکنٍ لا بُدَّ لَه مِنَ العُکوفِ عَلی بابِهِ.3
- . منظومه، ج 2، ص 430.
- . منظومه، ج 2، ص 431.
- . منظومه، ج 2، ص 431.

