جلسه ۱۳۳
2أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
كَحَركةِ المَريضِ و التَّنفسِ *** کُلُّ المبادی فی الجَمیعِ تَکتَسـِی غَایَتُها لکن حَیثُ مَا ثَبَت *** مَبدأ فکر غایة کَذا انتفَتْ و لَیسَ فی الوُجودِ الإتفاقی *** إذْ کُلُ مَا یَحدُثُ فَهو راقِ لِعِلَلٍ بِها وُجودُه وَجَب *** یَقولُ الاتفاقَ جَاهلُ السَّبَبٰٰ مَوتاً طَبیعیاً غدا اختِرامِی *** قِیسَ إلی کُلِّیَةِ النّظامِ مَا لـیسَ مَوزوناً لِبَعضِ مِن نَغَم *** فَفِی نظامِ الکلِّ کُلٌ مُنتَظَم1 ایشان بهدنبال مطلبشان میفرمایند که دو مسئله هست؛ مسئلهای که دنبالۀ همان مطلب قبل است و مسئلۀ بعدی مسئلۀ اتفاق و صُدفِه است.
انواع افعالی که در عالم اتفاق میافتند
بهدنبال مطلب قبلی صحبت به اینجا رسید که بهطورکلی افعالی که در عالم اتفاق میافتند بر دو دسته هستند؛ یا افعال ارادی هستند یا غیرارادی. انسان کارهایی را که انجام میدهد اینها کارهایی هستند که چهبسا به آن نتیجۀ مطلوب نمیرسند و چهبسا کارهایی که از روی لهو و لعب است، گزاف و عبث است مثلاً بازیای که بچهها میکنند چه غایتی برایش درنظر گرفته میشود؟! به عبارت دیگر چه غایتی برای صرف یک کار کودکانۀ بدون هدف هست؟! مثلاً یک بچۀ دوساله یا یکساله راه میافتد و به اینجا میآید و دستش را به دیوار میگیرد چه نتیجهای برای کارش هست؟!
اینها باعث شده است که بگویند: در عالم و حتی در انسان [غایتی وجود ندارد] حالا ما در بحث کلیاش این مسئله را میگوییم. همانطور که خود شیء، فنای شیء، اضمحلال یک شیء غایت ندارد، خود رسیدن به غایت هم مطلوب نیست و غایتی در آن نیست. یعنی وقتی که قاعدۀ عقلی را در مورد انتفاء غایت در مورد اموری که میدانیم آن امور مبدأیی ندارند؛ مبدأ فکری ندارند و نتیجه و هدف عقلایی ندارند، قبول کنیم در مورد ثبوتش هم باید بپذیریم که این افعالی که انسان انجام میدهد غایاتی ندارند. حالا ما مسئلهای را درنظر میگیریم، فعلی را درنظر میگیریم، یک نتیجهای را درنظر میگیریم، چهبسا به آن برسیم و چهبسا نرسیم. پس معلوم میشود اینکه یک فعل وجوداً متکی بر علل اربعه هست، این خدشه پیدا میکند.
- . منظومه، ج 2، ص 423.

