جلسه ۱۳۳
3بعد ایشان میفرماید که ما در این مسائل ثلاثه ـ که صحبتش را کردهایم ـ گفتیم که گاهی اوقات این فاعل قوۀ عامله است، گاهی اوقات شوقیه است، متخیله است و در اینها مبدأ فکری وجود ندارد؛ وقتی که مبدأ فکری ندارد دیگر فعل ما غایت فکری هم ندارد. از این نقطهنظر اینها غایتشان عبارت است از آنچه که از اینها نشأت میگیرد؛ تخیل است، لذت خیالی. همانطوری که خود شیخ در الهیات شفا دارد: افعال حیوانی ما که جنبۀ تخیلی و جنبۀ حسی دارند لذاتشان هم لذات حیوانی است مانند اینکه انسان از یک حالی ناراحت میشود و به یک حالی دیگر برمیگردد این لذت است؛ انتقال از هیئتی به هیئت دیگری لذت خیالی است مثلاً یکدفعه دَنگش میگیرد که عملی انجام بدهد، بارفیکس انجام بدهد، یک احساسی، یک تحریکی یا پشتک بزند. اینها لذات خیالی هستند، لذت حیوانی هستند گرچه اینها نسبت به انسان در ذات، حقیقی نیستند بلکه مظنونالخیر هستند یعنی خیر واقعی ولی از نقطهنظر اشتراک انسان در حیوان اینها غایات برای فعل حیوانی محسوس میشوند همانطور که خود حیوانات هم همینطور هستند مثلاً آن بزی که بالا و پایین میپرد بهخاطر این است که خودش را از وضعیت سکون خارج کند و حرکتی به خودش بدهد، بهواسطۀ این کار آرامشی پیدا میکند.
بنابراین همۀ افعال دارای غایات هستند منتها [همه] غایات فکری ندارند اگر غایت فکری داشته باشند دارای غایت فکری هستند والاّ نیستند. این مطلب دربارۀ این است که هر فعلی نیاز به غایتی دارد و این غایت در افعالی که این افعال جنبۀ غیراختیاری در انسان دارند عبارت از نهایت است و به معنای نهایت است و در آن افعالی که یک مبدأیی دارند ـ مبدأ شوقی یا تخیلی دارند ـ همان لذت است و در آن افعالی که دارای مبدأ فکری هستند، دارای لذت انسانی است و لذت فکری است.
خُب مطلب به این کیفیت یکطوری ماستمالی شد که ما یک غایاتی برای افعال هم داریم ولی صحبت در آن است که اگر مبدأ غایت فکری داشته باشیم و آن فعل ما به غایت نرسد، آیا این فعل باطل است یا باطل نیست؟! و بهطورکلی افعالی که در عالم انجام میگیرند به چه کیفیتی هستند؟! این یک بحث است که تا اینجا ناتمام ماند و راجع به آن شرح و بسط کافی داده نشد.

