اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۳۳

0
منظومه
منظومه

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

جلسه ۱۳۳

5
  • یکی از این حکّام عرب شخصی را بی‌جهت گرفته و به زندان انداخته بود. آن شخص خیلی زندان کشیده بود و خیلی از دست او ناراحت بود و می‌خواست خودکشی کند.

  • حاکم یک اسب عربی عالی داشته و مریض می‌شود و چشمانش کور می‌شود و دیگر نمی‌بیند. او خیلی اسبش را [دوست داشت]، می‌گوید هر کس چشم این اسب من را خوب کند، من فلانش می‌کنم. آن شخص چون می‌خواسته بمیرد، [با خود] می‌گوید که من بیایم و چشمان این اسب را اصلاً کور کنم تا من را بکشد تا از این وضعی که من را نگه داشته [راحت شوم]!

  • می‌گوید: من اسب را خوب می‌کنم! می‌گویند: اگر خوب نکردی چه؟! ... بعد آهک و زرنیخ یا چیز دیگر را باهم قاطی می‌کند و در چشم‌ اسب می‌ریزد تا آهک چشمان آن اسب را بترکاند! شب می‌ریزند و صبح بلند می‌شوند و می‌بینند که بَه! چشم از روز اوّلش بهتر است!

  • خلاصه دیگر نه‌تنها حاکم عرب او را آزادش می‌کند، خیلی هم عزت و احترام می‌کند و جزء نُدَمایش می‌شود.

  • مدت‌ها که از این قضیه می‌گذرد یک روز به او می‌گوید که خلاصه تو چه‌کار کردی؟

  • گفت راستش این‌قدر من از دست تو ناراحت بودم که می‌خواستم خودکشی کنم! گفتم: حالا که این‌طور است بگذار ما اسبش را کور کنیم او هم ما را بکشد و راحت بشویم! دیگر همین‌طوری به قصد این من آهک را در چشم اسب ریختم ولی خوب شد!

  • خلاصه به اینها اتفاق می‌گویند. کاری که مثلاً باید کورش کند یک‌دفعه درستش می‌کند. نظایرش را خودتان می‌دانید و می‌دانیم إلی‌ماشاءالله در این عالم اتفاق می‌افتد که به‌خاطر مصادفه با یک‌جهتی مثلاً مریضی زنده می‌شود و شخص سالمی به‌خاطر مصادفت با جهتی فوری می‌افتد و می‌میرد.

  • این قضایای اتفاقیه باعث شده است که به‌طورکلی نظام علت و معلولی در این عالم اصلاً پی ‌کارش برود و اینکه نظامی که برای هر چیزی علت غایی است پی ‌کارش برود. می‌گویند: نه آقا، هر چیزی که در این عالم انجام می‌شود روی حساب خاصی نیست برای اینکه می‌بینیم مثلاً این شخص یک‌دفعه به چیزی برخورد می‌کند و روی روال خاصش باید بمیرد ولی نمی‌میرد و شخص دیگری روی روالی که طی می‌کند باید صد سال عمر کند اما یک‌دفعه می‌بینیم که در حال راه رفتن یک آجر از پشت‌بام کنده می‌شود و به وسط سرش می‌خورد و می‌میرد. کجا این غایت است؟! کجایش حساب و کتاب است؟! [می‌گویند:] نه‌خیر، همه‌اش اتفاق است!