جلسه ۱۳۳
6بعد مرحوم حاجی در جواب اینها میفرماید که دو مطلب ـ بلکه مطالبی در اینجا هست ـ داریم؛ مطلب اوّل اینکه اینها که نگاه به اتفاق میکنند سلسلۀ علل را فراموش کردهاند که هر چیزی که در این عالم اتفاق میافتد یک سری به بالا دارد این عالم و سلسلۀ علت و معلول همه از آنجا نشأت پیدا میکند بنابراین اتفاقی وجود ندارد و آن شخصی هم که این چاه را میکند که به آب برسد ولی به گنج میرسد، این برحسب عادت سنجیده میشود چون عادتاً چاه کندن به آب میرسد، میگویند: این اتفاقی به گنج رسید ولی «الشیءُ ما لَم یَتَشَخَّص لم یُوجَد»، وقتی ما این را حساب کنیم تااینکه یک گنجی پیدا شود و از این مرحلۀ ماهیت دربیاید و به مرحلۀ وجود برسد باید تشخّص پیدا بکند باید کَنده بشود حدود و ثغورش مشخص بشود شخصی بیاید بکند و به این حد برسد. وقتی که تمام شرایط عبور از لیسیت به اِیسِیّت انجام گرفتند، دراینصورت آن گنج حاصل میشود. این از این نقطهنظر [بود]. اگر ما تمام افعال را در عالم نگاه کنیم میبینیم که بر یک نسق صحیح و دقیق نسبت به کل عالم سنجیده میشوند که اینها هرکدامشان حساب و کتاب خاصی دارند. مرحوم حاجی هم تا حدودی متوجه این قضیه بوده که باید قضیه را [نسبت] به کل عالم نگاه کرد؛ به نظام عالم باید نگاه کرد که هر شیئی در نظام عالم جایگاه خاص خودش را دارد.
اما نسبت به مسائل دیگر بهنظر میرسد که یکقدری در این مباحث خلط شده است که اینها باید از همدیگر جدا شوند و همه تحت یک قانون کلی دربیایند والاّ جای اشکال هست که شیئی که عدیمالشعور است و شعور ندارد چطور شما برای تحقّق آن یک غایتی درنظر دارید؟! غایت ـ علت غایی ـ برایش چه معنا دارد؟! البته علت غائی و اینها از سابق مطرح بودهاند و در مقابلش هم حرفهایی زده شد؛ ارسطو و افلاطون قائل به علت غائی بودند و افراد دیگری از همین حکمای یونان در مقابلشان برخواستند و امروزیها هم میگویند که همهاش بخت و فلان و این حرفها است.

