جلسه ۱۳۳
8مثلاً یکدفعه شخص بالانس و پشتک بزند یا یکدفعه یک حالتی در خودش بهوجود بیاورد؛ یک حالت غیرعادی مانند ورزش یا نشان دادنی.
و العَادةُ لَذیذةٌ و الإنتقالُ عنِ المَملُول لَذیذٌ و الحِرصُ عَلی الفِعلِ الجَدیدِ لَذیذٌ أعنَی بِحسبِ القُوةِ الحیوانیةِ و التخیلیةِ. و اللِذةُ هی الخیرُ الحسِّیُ و الحیوانیُ و التخیلیُ بِالحَقیقةِ. و هی المَظنونةُ خَیراً بِحَسَبِ الخیرِ الإنسانیِّ.1
عادت یک مسئلۀ لذتداری است. انتقال از یک حالت ناراحت، لذیذ است، حرص بر فعل جدید لذیذ است یعنی بهحسب قوۀ حیوانی و تخیلی اینها لذیذ هستند و قابل جذب هستند یعنی مجذوب انسان هستند. لذت عبارت است از یک امر خیر حسی و حیوانی و تخیلی بالحقیقه؛ یعنی در حقیقت یک امر خیر حسی حیوانی و تخیلی است. اما اگر بخواهید از نقطهنظر انسانی نگاه کنید این مظنونةالخیر است نهاینکه واقعاً خیر باشد.
آدم خیال میکند که خیر است یعنی یک انسان در مقام قوۀ عقلانی اینها را خیر نمیبیند ولی چون اشتراک با حیوان دارد بدش نمیآید که گاهی اینها انجام بگیرد.
فإذا کان المبدأ تَخیُّلیاً حیوانیاً فیکون خَیرُهُ لا مَحالةَ تَخیُّلیاً حیوانیاً. فَلیسَ إذن هذا الفعلُ خالیاً عن خیرٍ بِحَسَبِهِ و إن لمْ یکنْ خیراً حقیقیاً أی بِحَسَبِ العقل انتهی2
اگر مبدأ تخیلی حیوانی باشد خیرش هم لامحاله تخیلی حیوانی است. پس این فعل خالی از خیر بهحسب خودش نیست اگرچه این خیر بهحسب عقل، حقیقی نباشد.
این کلام ایشان در شفا بود که کلام متینی است.
و أمَّا فی بُطلانِ الإتفاقِ فَقَد قُلنا و لَیسَ فی الوُجودِ الشَّیءُ الإتفاقیُ إذْ کُلَّما یَحدُثُ فَهو راقٍ و مُرتفعٌ طُولاً لَعِلل أی إلی عِلَلٍ بِها وُجوده وَجَبَ لِإنتهاءِ سلسلةِ العللِ إلی واجبالوجود.3
اما در بطلان اتفاق ما اینگونه میگوییم که در عالم وجود چیز اتفاقی انجام نمیگیرد و هر چیزی علتی دارد. هر چیزی که حادث بشود بالا میرود و از نظر طولی بهسمت صعود حرکت میکند بهخاطر عللی که وجود این شکل بهخاطر آن علل، واجب است بهخاطر منتهی شدن سلسلۀ علل به واجبالوجود.
- . منظومه، ج 2، ص 427 و 428.
- . منظومه، ج 2، ص 428.
- . منظومه، ج 2، ص 428 و 429.

