اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

جلسه ۱۳۳

8
  • مثلاً یک‌دفعه شخص بالانس و پشتک بزند یا یک‌دفعه یک‌ حالتی در خودش به‌وجود بیاورد؛ یک‌ حالت غیرعادی مانند ورزش یا نشان دادنی.

  • و العَادةُ لَذیذةٌ و الإنتقالُ عنِ المَملُول لَذیذٌ و الحِرصُ عَلی الفِعلِ الجَدیدِ لَذیذٌ أعنَی بِحسبِ القُوةِ الحیوانیةِ و التخیلیةِ. و اللِذةُ هی الخیرُ الحسِّیُ و الحیوانیُ و التخیلیُ بِالحَقیقةِ. و هی المَظنونةُ خَیراً بِحَسَبِ الخیرِ الإنسانیِّ.1

  • عادت یک مسئلۀ لذت‌داری است. انتقال از یک ‌حالت ناراحت، لذیذ است، حرص بر فعل جدید لذیذ است یعنی به‌حسب قوۀ حیوانی و تخیلی اینها لذیذ هستند و قابل جذب هستند یعنی مجذوب انسان هستند. لذت عبارت است از یک امر خیر حسی و حیوانی و تخیلی بالحقیقه؛ یعنی در حقیقت یک امر خیر حسی حیوانی و تخیلی است. اما اگر بخواهید از نقطه‌نظر انسانی نگاه کنید این مظنونةالخیر است نه‌اینکه واقعاً خیر باشد.

  • آدم خیال می‌کند که خیر است یعنی یک انسان در مقام قوۀ عقلانی اینها را خیر نمی‌بیند ولی چون اشتراک با حیوان دارد بدش نمی‌آید که گاهی اینها انجام بگیرد.

  • فإذا کان المبدأ تَخیُّلیاً حیوانیاً فیکون خَیرُهُ لا مَحالةَ تَخیُّلیاً حیوانیاً. فَلیسَ إذن هذا الفعلُ خالیاً عن خیرٍ بِحَسَبِهِ و إن لمْ یکنْ خیراً حقیقیاً أی بِحَسَبِ العقل انتهی2

  • اگر مبدأ تخیلی حیوانی باشد خیرش هم لامحاله تخیلی حیوانی است. پس این فعل خالی از خیر به‌حسب خودش نیست اگرچه این خیر به‌حسب عقل، حقیقی نباشد.

  • این کلام ایشان در شفا بود که کلام متینی است.

  • و أمَّا فی بُطلانِ الإتفاقِ فَقَد قُلنا و لَیسَ فی الوُجودِ الشَّیءُ الإتفاقیُ إذْ کُلَّما یَحدُثُ فَهو راقٍ و مُرتفعٌ طُولاً لَعِلل أی إلی عِلَلٍ بِها وُجوده وَجَبَ لِإنتهاءِ سلسلةِ العللِ إلی واجب‌الوجود.3

  • اما در بطلان اتفاق ما این‌گونه می‌گوییم که در عالم وجود چیز اتفاقی انجام نمی‌گیرد و هر چیزی علتی دارد. هر چیزی که حادث بشود بالا می‌رود و از نظر طولی به‌سمت صعود حرکت می‌کند به‌خاطر عللی که وجود این شکل به‌خاطر آن علل، واجب است به‌خاطر منتهی شدن سلسلۀ علل به واجب‌الوجود.

    1. منظومه، ج 2، ص 427 و 428.
    2. منظومه، ج 2، ص 428.
    3. . منظومه، ج 2، ص 428 و 429.