جلسه ۱۳۳
9پس ما اتفاق نداریم. تمام چیزهایی که در عالم انجام میگیرند، براساس سلسلۀ دقیق علت و معلول است.
یَقولُ الإتفاقَ جَاهلُ السَّببِ و جاهلُ ارتقاءِ ذلکَ الشَّیءِ إلی واجبِالوجودِ و أیضاً یَقولُهُ بِالنَّظرِ إلی نُوعٍ مَا یُؤدِّی إلی ذلکَ الأمرِ المُسَمّیٰ بِالإتفاقی کَنوعِ حَفرِ البئرِ بِالنسبةِ إلی العُثورِ عَلی الکَنزِ و أمَّا بِالنَّظرِ إلی شَخصِ الحَفر فَإنَّ الشَّیءَ مَا لَم یَتَشَخَّص لَم یُوجَد و مَا لم یُوجَد لم یُوجِد فَکلا.1
«حالا کسی که به این اسباب طولی جاهل است و چشمش فقط پایین را تماشا میکند، میگوید که اینها بر اثر اتفاق انجام شدهاند و جاهل به ارتقا این شیء به واجبالوجود است و میگوید این اتفاقی است چون نظرش به نوع آن نحوۀ کاری است که به این امر اتفاقی منجر میشود» یعنی وقتی کسی برای رسیدن به آب چاه میکند نوعاً به آب منتهی میشود ـ به طلا که نمیرسد والاّ همه میرفتند چاه میکندند ـ ولی یکدفعه میبیند که این نشد بلکه به طلا رسید لذا میگوید که بهحسب اتفاق به طلا رسیدم. «مانند نوع حفر بئر که باید به آب برسد نسبت به اینکه به گنج دسترسی پیدا میکند. اما اگر به خود حفر نگاه کنید، به خود کَندن نگاه کنید، هر شیئی مادامیکه مشخص نشود وجود پیدا نمیکند و مادامی که وجود پیدا نکند شیئی را از خودش تحقّق نمیدهد.»
بنابراین این شیئی که الآن وجود پیدا کرده که گنج است، بهخاطر این است که از مرحلۀ امکان به مرحلۀ وجوب درآمده است؛ باید مشخص شود؛ حدود باید مشخص شوند، علل باید جمع شوند، مقنّی که از علل فاعلی است باید بیاید، تیشه که از علل مُعدّه است باید باشد، ماده که همان کندن است نفس فعلی که میکند در اینجا باید باشد، خلاصه اینها همه نقش صوری و مادی دارند که وقتی همه باهم جمع شدند، این حصول إلی الکنز از مرحلۀ امکان به مرحلۀ وجوب میرسد. این کجا بدون علت و اتفاقی است؟! اینها همه علت دارند.
- . منظومه، ج 2، ص 429 و 430.

