جلسه ۱۳۴
11اینها میگویند که غایت عبارت است از اینکه شیء اوّلاً کمالی را برای خود در این فعل کسب میکند که آن کمال را نداشته است ثانیاً اینکه برای رسیدن به این کمال باید آن هدف و آن جهتی که به آن کمال میرسد را تعیین کند، بدون این دو قضیه آن کمال در خارج تحقّق پیدا نمیکند و غایت تحقّق پیدا نمیکند. ولی ما در اینجا دیگر نیاز نداریم به اینکه آیا شعور داشته باشد بر اینکه دارد این را انجام میدهد یا شعور نداشته باشد، اراده بکند یا اراده نکند. ما به این چیزها دیگر کار نداریم بلکه خود آن مسیری که آن شیء برای رسیدن به یک هدف طی میکند خود آن مسیر عبارت از کمال یک شیئی است که بر نقصان این مترتّب است و آن هدف مورد توجه ذاتی این شیء قرار میگیرد.
نقضی که به این مطلب وارد میشود این است که ما خیلی از اشیاء را در خارج میبینیم که مآل آنها کمال برای آنها بهحساب نمیآید یعنی ما وقتی که نسبت به خود شیء نگاه کنیم کمالی بهحساب نمیآید؛ فرض کنید که یک لیوان در سرازیری میافتد و به یک سنگ میخورد و میشکند، این شکستن چه کمالی برایش است؟! بلکه نقصان است. فرض کنید آبی است که در جوی حرکت میکند و میرود، بهجای اینکه در نخلستان و مزارع برود مسیرش طوری است که آن را به کویر میبرد و ازبین میرود این چه کمالی برای آب است؟! فرض کنید دانۀ گندمی است که رشد میکند و بالا میآید همینکه میخواهد به سنبله برسد یکمرتبه ماشینی از روی آن رد میشود این چه کمالی برای گندم است؟! یا فرض کنید باد میآید و آن را ازبین میبرد، این چه کمالی برای آن است؟! یک وقت شما بهطورکلی برای هر چیزی که در عالم اتفاق میافتد کمال میدانید، این یک حرف دیگر است ولی چه دلیلی دارید بر اینکه این کمال است؟!

