جلسه ۱۳۴
5عدم شعور و ادراک جمادات و حوادث طبیعی
آن گیاهی که از روی زمین میروید هیچ خبر ندارد که تا دو ماه دیگر چه به روزگارش میآید آیا دستخوش خوردن یک بز و بَرّه میشود یااینکه دستخوش یک بچه که میآید و فقط دلش میخواهد که آن را از ریشه بکند و کنار بیندازد یا دستخوش لگد خوردن یک آدم دیوانهای میشود یااینکه چرخ ماشینی از رویش میرود؟! این گیاه هیچ از این مسائل خبر ندارد. یااینکه فرض کنید آن بادی که الآن میوزد و حرکت میکند و میخواهد فلان جا برود اصلاً نمیداند در سر راهش چه چیزهایی را خراب میکند و چه چیزهایی را نگه میدارد و چه چیزهایی را ازبین میبرد. گفت:
فرشتهای که وکیل است بر خزائن باد *** چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی!1 این میخواهد برود و مأموریتش را انجام بدهد حالا چراغ پیرزن هم این وسط خاموش میشود بشود! او وظیفهاش را انجام میدهد! حالا به این مسئله کار نداریم که این شعر درست است یا درست نیست. ظاهراً محل اشکال است ولی صحبت در این است که وقتی ما یک نگاه به خارج کنیم و از خارج به حوادث طبیعی نگاه کنیم به این مسئله میرسیم که حوادث طبیعی دارای شعور نیستند آنچه که دارای شعور و ادراک است عبارت از حیوان و انسان است حالا موجودات دیگری مثل جن و امثالذلک هم هستند. در مورد گیاه هم حالا یک مقدار کمی قائل بشویم که روح نباتی دارد اما در جمادات و علل و حوادث طبیعی نمیتوانیم قائل به شعور و ادراک شویم مثلاً این معدهای که الآن دارد غذا را هضم میکند و به روده میفرستد آیا اطلاع دارد بر اینکه چهکار میکند یا نه؟! اگر اطلاع داشته باشد پس چرا سم را هم داخل در روده میکند و برنمیگرداند؟! پس اطلاع ندارد و فقط یک حرکتی را انجام میدهد یک وظیفهای را انجام میدهد و به عضو دیگر تحویل میدهد بنابراین خود این معده در انجام وظیفهاش دارای شعور نیست و فاعل بالتّسخیر است یعنی تحت تسخیر نفس ناطقه است که دارد انجام میدهد.
- . گلستان سعدی، باب هشتم در آداب صحبت، حکمت شمارۀ 65.

