جلسه ۱۳۴
6حالا صحبت و بحث در این است که ما فاعل را چه بدانیم؟ آیا ما بر فاعل مختار اطلاق فاعل میکنیم یعنی آن فاعل ذیشعور مثل انسان و حیوان و جن و مَلَک را فاعل میدانیم؟ [بله]، ما باد، زلزله، باران، رشد گیاه و حوادثی که بهوجود میآیند حتی در خود انسان مثل حرکت معده و حرکت قلب و امثالذلک را فاعل نمیدانیم وقتی که اینطور شد بنابراین فعلی که سر میزند را فعل مینامیم در وقتی که فاعلش دارای شعور است و بقیۀ چیزهایی که در عالم هست را فعل نمیدانیم و ما فاعل را دیگری میدانیم که این فعل دارد [از او] سر میزند.
اگر اینطور باشد این بحثی است که اوّلاً خیلیها قبول نمیکنند چون میگویند که فرض کنید ما میبینیم این ماشین کوکی که الآن شما آن را کوک کردهاید و دارد راه میرود الآن متحرک این ماشین کوکی است و شما نیستید حالا قوهای در این ماشین هست که آن قوه این حرکت را انجام میدهد یا مثلاً باد میوزد آن چیزی که دارد خراب میکند باد است، میگویند: باد خانه را خراب کرد دیگر دست جبرائیل و عزرائیل و میکائیل را کسی این وسط نمیبیند، آنچه که ما داریم میبینیم باد و طوفان و امثالذلک است. یک وقت میگوییم که اصلاً فاعل، فاعل مختار و فاعل بالإراده است این یک مسئله است که بعداً بحثش میآید و یک وقت هم برطبق همین روش متداول به هر قوهای که موجب فعلی بشود فاعل میگوییم؛ همانطوری که نفس ناطقه فاعل است آنچه که باعث میشود غذا هضم شود و در معده هست هم فاعل است خود روده هم فاعل است هرکدام از اعضاء بدن فاعلاند و در فعل خودشان دارند عملی را از قوه به فعل درمیآورند حالتی را از قوه به فعل درمیآورند. درست شد؟!
وقتی که اینطور شود پس باید ببینیم که این موجوداتی که در عالم شعور ندارند چگونه میتوانند غایتی را تعقیب کنند؟! آیا موجودی که شعور ندارد میتواند از اشیاء متعدده برای رسیدن به هدف، آن فرد اصلح را انتخاب کند؟! آیا ممکن است؟! امکانش نیست، آن چیزی که شعور ندارد و فهم ندارد مثلاً آن آبی که الآن دارد در این جوی حرکت میکند آیا از انتخاب راههای متعدد فرد اصلح را انتخاب میکند یا نه، هر کجا سرازیری بود خوش آمدی ما آمدیم! به این حرفها کاری ندارد! فرض کنید که شما سنگ را به آن سمت میفرستید آیا سنگ در هدفگیری خودش چیزی را در نظر دارد که الآن که من دارم میروم یک وقت به سر شخصی نخورم و اینطرفتر بیفتم؟! نه، سنگ میرود و وسط پیشانی یک بیچارهای که در آنجا ایستاده است میخورد درحالیکه ما به خود سنگ فاعل میگوییم! این حرفها نیست. آن زلزلهای که میآید آیا خودش میداند که کجا برود و کجا نرود؟! نه، نیرویی است که درون زمین حرکت میکند و آن نیرو فشرده میشود و فشرده میشود و هیچ هم خودش نمیفهمد، یکدفعه به یک جایی میرسد که خودش از درون خودش منفجر میشود حالا شانس هر کسی که افتاده است! یکدفعه در رودبار میافتد و دربوداغان میکند یکدفعه در زنجان میافتد و دربوداغان میکند یکدفعه در آمریکا میافتد یکدفعه در فلانجا میافتد. این دیگر خودش نمیفهمد چهکار میکند. بله، فعل هست فاعل هست؛ فاعل عبارت از همان نیرویی است که درون این است فعل عبارت از آن حرکتی است که دارد انجام میگیرد ولی صحبت در این است که او نمیتواند غایت را انتخاب کند؛ انتخاب به معنای دستچین کردن به معنای برگزیدن و از سایر احتمالات یک احتمال را معیّن کردن. فاعل نمیتواند چنین کاری را انجام دهد انسان میتواند، حیوان میتواند اما او نمیتواند. درست شد؟!

