جلسه ۱۳۴
7بناءًعلیٰهذا مرحوم حاجی و امثاله برای توجیه این قضیه اینطور فرمودهاند که غایت به معنای نهایت یک شیء است؛ در موجودات و در افعال و حوادثی که آن فعل و آن حادثه از شخص مُرید سر میزند غایت به یک معنایی است که حالا میگوییم ولی در مورد موجودات دیگر و حوادث دیگر، حرکت معده، حرکت قلب، حرکت روده، حرکت اشیاء خارجی، باد، زلزله، طوفان، تگرگ، باران، حوادث طبیعی، رشد گیاه و امثالذلک به نهایت یک شیء و به مآل یک شیء غایت گفته میشود؛ غایت عبارت از همان مرحلهای است که فعل در آن مرحله توقف میکند.
خُب اگر غایت اینطور باشد پس دیگر دعوایی در کار نداریم. اگر قرار باشد ما غایت را به این معنا بدانیم پس چرا عدهای از اوّل غایت را منکر شدهاند و گفتهاند که اشیاء در خارج احتیاج به غایت ندارند و بدون غایت هستند؟! خُب از اوّل میگفتند! چرا؟! بهجهت اینکه هر فعلی بالأخره به یک نهایتی خواهد رسید چون ما حرکت را عبارت از عبور شیء از قوه به فعل میدانیم وقتی که عبور شیء از قوه به فعل شد بالأخره در یک جایی که فعلیت هست در همانجا غایت برای او میشود مرحلۀ بعدی هم غایت برای فعل جدید میشود، مرحلۀ بعدی هم غایت برای فعل جدید میشود و شما به هر مرحلهای که نگاه کنید برای قوۀ قبلی غایت میشود. در حرکت جوهریه وقتی که ماهیتی میخواهد از یک قوهای به فعل برسد به هر مرحلهای که میرسد، غایت برای قوۀ قبلی و قوۀ برای فعلیت جدید میشود و ما در حرکت جوهریه یک شیء ثابت نمیبینیم پس دائماً تمام عالم و تمام حوادثی که در عالم اتفاق میافتند در هر لحظهای غایتی دارند و در هر لحظهای قوهای برای غایت جدید هستند.
پس ما الآن موجود بدون غایت در عالم احساس نمیکنیم و میگوییم: براساس حرکت جوهریه این مسئله روشن است که هر شیء متحولی در تحول خودش یک قوه و فعلی را میخواهد، یک استعداد و رسیدنی را در آن مرحلهای که هست میخواهد مانند هیولا و صورت. ما گفتیم: همانطور که ماده و صورت در هر مرحلهای نسبت به صورت جدید هیولا است و همینطور نسبت به صورت جدیدتر هیولا است و آن صورت در هر مرحله برای او فعلیت دارد مسئلۀ غایت هم به این نحو حل میشود که هر موجودی ـ چه ذیشعور چه غیر ذیشعور ـ در فعلی که انجام میدهد بالأخره یک قوهای را به فعلیت میرساند که آن فعلیت برای این قوه غایت میشود.

