جلسه ۱۳۴
8منبابمثال من دستم را برای برداشتن لیوان حرکت میدهم این حرکت از این وضع سر میزند و جلو میآید تا به این لیوان میرسد شما میگویید که غایت برای این حرکت، رسیدن به لیوان است. میگوییم که بله، مآل برای این حرکت، رسیدن به لیوان است ولی اگر دقت کنیم میبینیم که رسیدن به لیوان غایت برای فعل نیست بلکه تمام شدن فعل است بهنحویکه اگر ما میخواستیم از لیوان هم دست را جلوتر میبردیم و ده سانت جلوتر از لیوان غایت برای فعل ما واقع میشد. پس روی این حساب هیچ فعلی در عالم نیست که غایت نداشته باشد چون هر فعلی در عالم عبارت از حرکات است عبارت از عبور از قوه به فعل است. ما فعلیت را غایت میدانیم دراینصورت چگونه ممکن است که غایت، علت برای فعل باشد درحالیکه آن غایت معلول برای فعل است؟! مگر غیر از این است که غایت عبارت از فعلیت یک فعل است پس آن چیزی که موجب شده است این غایت بهوجود بیاید نفس تحرک است؛ نفس تحرک علت برای غایت میشود، اینطور نیست که غایت علت برای تحرک بشود.
لهذا اگر ما به این کیفیت غایت را به معنای فعلیت یک فعل دانستیم که یک فعلی در انجام فعل و انفعال و تحرک و تمام متحرکات خودش به یک حدّی میرسد دراینصورت آنچه که این غایت را بهوجود آورده است خود فعل است و غایت چیزی نیست جز ایستِ فعل و عدم دوام فعل ولهذا غایت برای فعل، معلول میشود وقتی که معلول شد دیگر ترتّب علل اربعه بر تحقّق فعل پی کارش میرود و علل اربعه مترتّب بر فعل نیستند و در تحقّق فعل دخیل نیستند. ما در آنجا یک علت فاعلی و یک علت صوری میخواهیم و در بعضی از چیزها علت مادی میخواهیم ولی در بعضی مثل مجردات همان علت مادی را هم نمیخواهیم. درست شد؟! این علت غایی برای فعل میشود که به معنای مآل آن فعل است نه به معنای هدف، مثلاً من از قم به طهران حرکت کردم ابتدای حرکت من از قم است و انتهایش طهران است.

