اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۳۵

0
منظومه
منظومه

48. غرر في دفع شكوك عن الغاية

جلسه ۱۳۵

3
  • روی این حساب این اصل دخالت علل اربعه در تحقّق فعل مخدوش می‌شود. حالا ما باید یکی از این دو کار را انجام بدهیم؛ اوّل اینکه حکما و متألّهین قائل به این قضیه شده‌اند که هر فعلی که در عالم انجام می‌شود مظهری از مظاهر اراده و مشیت خدا است به عبارت دیگر «فَفِی نِظامِ الکُلِّ کُلٌ مُنتَظمٌ» تمام آنچه را که در این عالم اتفاق می‌افتد فعل پروردگار است و پروردگار فَعّال ما یَشاء و حَاکم ما یُرید است یعنی فعل پروردگار روی اختیار و اراده و مشیت انجام می‌گیرد بنابراین تمام این افعال دارای غایتی هستند یعنی فاعل به خود این فعل غایت می‌دهد. البته در اینجا بحث است که این غایتی که در اینجا ما معنا کرده‌ایم آیا استکمال برای پروردگار هست یا اینکه نه، پروردگار در مقام هویت خودش تام و مستغنی از استکمال است و این غایات کمالی برای خود آن مظاهر خارجی است که این هم اشکال ندارد که خود غایت کمال همان مظهر خارجی شود؛ آن شیئی که در خارج انجام گرفته است کمال برای خود او می‌شود.

  • بنابراین این مسئلۀ قسر که مرحوم حاجی مطرح کرده‌اند:

  • وَ القَسـرُ لا یَکونُ دَائِماً کَما***لَم یَکُ بِالأکثَرِ فَلْیَنحَسِما1
  • این مسئله پی ‌کارش می‌رود. چرا؟ به‌جهت اینکه اصلاً در نظام عالم دیگر قسری وجود ندارد بلکه خداوند متعال در هر فعلی یک هدفی را برای آن فعل درنظر می‌گیرد و آن فعل را به‌سمت آن هدف هدایت می‌کند. حالا یک وقت آن فعل را برای رسیدن به یک مطلوبی درنظر می‌گیرد و نظیر آن را برای رسیدن به مطلوب دیگری درنظر می‌گیرد مثلاً یک گیاه را درنظر می‌گیرد برای‌ اینکه این رشد کند و سنبله شود و گندم بدهد، گیاه دیگر را برای‌ اینکه بره‌ای بیاید و این گیاه را بخورد و شیر بدهد، گیاه دیگر برای‌ اینکه بالا بیاید و سایه بدهد و [هَلمَّ ‌جَرّا] که همین‌طور تمام اینها در این نظام احسن برای غایاتی هستند که غایةُ الغایات و مَبدأ المَبادی در فعل خودش و در مظاهر خودش درنظر گرفته است و تمام اینها به آن حد و مطلوب می‌رسند. مطلوب چیست؟! مطلوب اراده است از آن مصلحتی که مشیت پروردگار آن مصلحت را در خلقت و حدوث این فعل درنظر دارد، آن غایت و مصلحت و هدف می‌شود. پس اینکه ما می‌گوییم: الآن این شیء به غایتش نرسید براساس قیاس به هم‌‌نوع خودش می‌گوییم که این به‌ غایت نرسید مثلاً انسان در اوایل کودکی ازبین می‌رود ما در قیاس به انسان کامل ـ همان‌طوری که خود مرحوم حاجی فرمود ـ می‌گوییم که به غایت نرسید یا گیاه است به‌جای اینکه سنبله بشود و دانه بدهد در ابتدای راه ازبین می‌رود لذا می‌گوییم که به غایتش نرسیده است تمام اینها در مقیاس به هم‌‌نوع سنجیده می‌شوند و می‌گوییم که به ‌غایت رسیدند یا نرسیدند اما در پروندۀ خاص و حساب جداگانه‌ای که هرکدام از این اجزاء و مظاهر عالم برای خودشان دارند و همین‌طور ربطی که بین آنها و پروردگارشان هست هرکدام از اینها به‌ غایت خودشان می‌رسند؛ امام حسین علیه‌السّلام به‌ غایت خودش می‌رسد شمر و یزید و عُمر هم به غایت خودشان می‌رسند. گلابی به‌ غایت خودش می‌رسد هندوانۀ ابوجهل هم به‌ غایت خودش می‌رسد و تمام ذرات این عالم هرکدام دارای غایت و هدفی هستند گرچه ما نسبت به دیگران آنها را کم یا زیاد یا فلان بدانیم.

    1. منظومه، ج 2، ص 420.