جلسه ۱۳۵
4بنابراین اصلاً دیگر قسری وجود ندارد؛ قسری که به معنای منع از رسیدن به غایت باشد [وجود ندارد] چون قسر را اینطور میگوییم که ما برای رسیدن به یک هدفی شروع به حرکت میکنیم مانعی در سر راه ایجاد میشود و اجازه نمیدهد که به هدف برسیم این را قسر میگوییم. قسر در عالم دائمی نیست و اگر دائمی بود هیچچیزی به غایتی نمیرسید درحالیکه ما میبینیم اشیاء همه دارند به غایات خودشان میرسند. همینطور اگر قسر اکثری هم باشد باز نظام اختلال پیدا میکند حالا در یک جا فرض کنیم که اگر گیاهی به غایتش نرسید، مرحوم حاجی میگویند که آن جزئیش هم اشکالی ندارد، کل نظام دارد بهسمت غایت حرکت میکند. آنوقت اشکالی که به ایشان وارد میشود این است که بحث ما روی تکتک افعال است قاعدۀ فلسفی برای هر فعلی یک پروندۀ خاص باز میکند نهاینکه کل را منحیثالمجموع درنظر بگیرد بنابراین از این نقطهنظر میتوانیم بگوییم که اشکال بر مرحوم حاجی وارد است که رفع اکثریت و دائمیت قسر رفع اشکال نمیکند از این مسئله که در این مورد جزئی آیا این به غایت رسیده یا نرسیده است.
اگر منظور شما از رسیدن به غایت، نهایت سیر است که خُب دیگر از اوّل دعوا نبود بلکه همان حکمای یونان یا همین طبیعیون یا مادیون همه قائلاند که هر حرکتی بالأخره به یک نهایتی میرسد کسی این حرفها را منکر نیست، آنهایی که راجع به غایت بحث میکنند که آیا افعال دارای غایت و هدف هستند منظورشان غایت کمالی برای شیء است نه غایت به معنای «نهایة الحرکة»، در «نهایة الحرکة» بالأخره این را قبول دارد که دست من که از اینجا حرکت میکند به اینجا منتهی میشود. وقتی شما یک ماشین کوکی را کوک میکنید این ماشین راه میرود تا وقتی که کوک آن تمام شود و وقتی که کوکش تمام شد در آنجا توقف میکند. این غایت را همه قبول دارند.

