جلسه ۱۳۵
5آن غایتی که در آن بحث است غایت به معنای کمال وجودی یک امر ناقص است مثلاً بسیاری از افعال انسان را میبینیم که این کمال را ندارند فرض کنید که شخص میآید از چهارزانویی به دوزانویی مینشیند، این چه کمالی برایش هست؟! آن دیوانه میآید یک حرکاتی انجام میدهد، چه کمالی برای فعلش هست؟! آن بچهای که مشغول بازی است، چه کمالی بر بازیاش مترتّب است؟! شما که خمیازه میکشید چه کمالی بر این مترتّب است؟! وقتی که حرکت میکنید برای اینکه دوستتان را ببینید و در راه مانعی پیدا میشود، چه کمالی برای این حرکتتان هست؟! و امثالذلک که در این صحبت است.
تازه اینها در مورد انسان بود در مورد غیر انسان هم همینطور است؛ اینهمه از اشیاء غیر ذویالشعور چه کمالی برای فعلشان هست؟! مثلاً بادی از یک جا حرکت میکند و طوفان بهپا میکند و یک عده را ازبین میبرد و میکشد، کجا این کمال است؟! خانهای را خراب میکند، کجا این کمال است؟! مزرعهای را ازبین میبرد، کجا این کمال است؟! صاعقه از آسمان میآید و میزند مزرعه را میسوزاند، کجا این کمال است؟! این افعالی که در این دنیا دارند انجام میگیرند، چه کمالی برای نفس آن افعال هست؟! آن قوهای که الآن در باد است چه کمالی برایش هست که میزند شیئی را خراب میکند؟! کمال که نیست هیچ، ناقص هم هست و مردم فحش هم میدهند و میگویند که طوفان آمد فلان کرد! قهر طبیعت، قهر طبیعت که شنیدهاید اینها همه از این مسائل است.
بهطورکلی اصلاً معنا ندارد یک امر غیر ذویالشعور کمالی برای خودش کسب کند آن امر غیر ذویالشعور عملی را با همان قوهای که در آن است انجام میدهد و هیچگونه ارتباطی با غایت و با قبل و با بعد و هیچ چیزی ندارد، فقط عملی است که دارد انجام میدهد. حالا ما یا باید فاعلی را در پشت پرده بپنداریم که آن فاعل دارد انجام میدهد آنوقت نقل کلام میکنیم در آن فاعل که آن فاعل آیا مختار است یا مختار نیست و منظورش از این فعلی که انجام میدهد چیست؟ آن یک بحث دیگر است که الآن مطرح کردیم که اگر بخواهیم این بحث را هم مطرح کنیم که اگر ما سلسلۀ علل را همانطوریکه مرحوم حاجی فرمودند بخواهیم به عقب ببریم، بله، این فعلی که در خارج دارد انجام میگیرد مترتّب بر یک علتی است آن علت مترتّب بر علت دیگر تا میرسد به علةالعلل و غایةالغایات و مبدأالمبادی آنوقت در آنجا پروردگار متعال مبدأ همۀ اشیاء است مبدأ همۀ افعال است و برای تمام این افعال حساب و کتاب درنظر گرفته است. بله، دیگر در آنجا این مسئله هست، همانطوری که حضرت نوح را هزار سال عُمر میدهد آن طفل را در دو ماهگی در شکم مادر سقط میکند خودش میداند که چه مصلحت و فایدهای در اینجا هست. خودش میداند که به شخصی بیست سال پنجاه سال هفتاد سال عُمر میدهد و یک حضرت خضری هم پیدا میشود بچه را در دهسالگی میکشد و ازبین میبرد و این را از روی مصلحت انجام میدهد، این را دیگر کسانی اطلاع دارند که بر غیب و عالم باطن و از نحوۀ جریان نزول فیض مطّلع هستند آنها میدانند که در خراب شدن خانۀ آن پیرزن یک مصلحتی است که شما بهظاهر مفسده میبینید. در ازبین رفتن و سقط شدن آن بچه یک مصلحتی است که شما بهظاهر مفسده میبینید. در خراب شدن و صاعقه آمدن و یک مزرعه را سوزاندن یک مصلحتی است که شما دارید اینها را مفسده میبینید و هَلُمَّ جَرَّا حتی در کشته شدن امام حسین علیهالسّلام هم یک مصلحتی است که ما مفسده میبینیم. در ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیهالسّلام هم مصلحت است که ما مفسده میبینیم. دیگر تمام ذرات وجود عالم ...

