جلسه ۱۳۵
7ما وقتی بخواهیم نگاه کنیم میبینیم که خصوصیت بعضی از مسائل ظاهر است و اصلاً روشن است که مثلاً این مرضی که الآن آمده است بهخاطر این جهت آمده است تازه ما یکی را میفهمیم که اگر مریض نبودیم به چه مصائبی مبتلا میشدیم و الآن این مرض و گرفتاری برای این است که ما به کمال برسیم یااینکه این بلیه از ما برداشته شود و ما به این کمال برسیم. خلاصه بعضیهایش برای ما روشن است و بعضیهایش برای ما روشن نیست. از این نقطهنظر دیگر اشکالی وجود ندارد پس دیگر قسری نیست و تمام این اشیایی که در عالم هستند همه به علةالعلل برمیگردند و طبق قاعدۀ علت و معلول که هر چیزی پدیدۀ یک امر قبلی است، آنهم پدیدۀ یک امر قبلی است تا به علةالعلل میرسد و در آنجا اختیار و ارادۀ تام بر همه اینها حاکم است. این شق اوّل از رفع اشکال بود که ما انتخاب کردیم.
و اما مسئلۀ دیگر اینکه ما اصلاً چرا بحث را به علةالعلل و غایةالغایات برگردانیم و قطعاً این مسئله مورد توجه آنهایی که قائل به دخالت علل اربعه در اشیاء شدهاند نبوده است ولکن مطلب به این نحو است که اصلاً چرا موجود را در عالم به موجود ذویالشعور و غیر ذویالشعور تقسیم کنیم؟! تمام اشیاء عالم با شعور و با اختیار خود دارند بهسمت هدفی حرکت میکنند و طبق قاعدۀ فلسفی: «کُلُّ ما وُجِدَت فَلَه عِلمٌ و قُدرةٌ و حَیاةٌ»؛ این سه چیز باید در همۀ اشیایی که وجود پیدا میکنند باشند.
تعریف وجود منبسط
جهتش این است که تمام وجودات مظاهر و تعیّناتِ وجودِ منبسط هستند و وجود منبسط عبارت است از همان وجود بحت و بسیط و وجود علیالإطلاق در پروردگار که آنچه که از این وجود انتزاع میشود علم و حیات و قدرت است و سایر صفات کمالیه متراوشات و تنزلات و ظهورات این سه صفت هستند لذا در این صفت میگویند که اتحاد با ذات دارد، که این هم محل بحث است.

