جلسه ۱۳۶
10عشق سبب حرکت در عالم
و از اینجا است که اثبات میکنند که آنچه که در عالم هست، حرکت در عالم براساس عشق ذرات و تمام موجودات به ذات پروردگار است که اینها را به حرکت درمیآورد و بهطرف کمال خودشان میبرد. بهجهت اینکه هر کمالی اختصاص بهوجود دارد و هر شیئی در عالم وجود نازلۀ آن وجود منبسط است، بنابراین صفات کمالیۀ آن وجود منبسط در هر ذرهای وجود و تحقّق دارد.
این بحث راجع به غایت بود که بهنظر میرسد به همین مقدارش کافی باشد.
پس ما از دو راه اثبات غایت برای اشیاء کردیم؛ یکی از همین راه معروف که کل نظام عالم دارند بهواسطۀ سلسلۀ علل بهسمت یک خط و یک هدف حرکت میکنند، البته مسئلهای مرحوم حاجی در اینجا مطرح کردهاند:
وَ القَسـرُ لا یَکونُ دَائِماً کَما *** لَم یَکُ بِالأکثَرِ فَلْیَنحَسِما1 که این قضیه در جای خودش محل تأمل است بهجهت اینکه اگر قسر دائمی باشد موجب اختلال نظام میشود یا اگر قسر اکثری باشد باز هم موجب اختلال نظام میشود، اما اینکه اگر قسر اقل باشد موجب اختلال نظام نمیشود با آن مبنایی که داریم که هر وجودی فیحدّنفسه برای خودش نیاز به علل چهارگانه و غایت و اینها دارد در تعارض است. پس بهتر این است که ما کل اشیاء در عالم را براساس آن «فَفی نِظامِ الْکُلِّ کُلٌ مُنتَظَم» بهسوی غایت و اینها بدانیم که فاعل و اختیار از ناحیۀ پروردگار است. برهان دوم که در این مسئله بیان شد همین مسئلۀ ذاتیات صفات کمالیۀ وجود منبسط در همۀ موجودات است که علم، حیات و قدرت است و اینها لاینفک هستند پس هر موجودی در ذات خودش دارد بهسمت غایت حرکت میکند و کاری به آن نظام هم نداریم یعنی صرفنظر از آن نظام، این موجود روی علم و حیات و قدرت بهسمت غایت خودش در حرکت است و دارد کمال خودش را بهوجود میآورد. تأییداتی هم از مشاهدات و مکاشفاتی که در این قضیه شده است و روایات و تعبیرات و امثالذلک إلیٰماشاءالله بر این مسئلۀ دوم حکایت میکنند همانطور که بر وجه اوّل هم مسائل و تأییدات إلیٰماشاءالله وجود دارند.
- . منظومه، ج 2، ص 420.

