جلسه ۱۳۶
11تلمیذ: آیا این مطلب با تشکیک در وجود و وحدت و یکپارچگی وجود سازگار است؟
استاد: در مسئلۀ تشکیک وجود، آن مسئله سلسلۀ علیت را منتفی نمیکند بهجهت اینکه در قضیۀ تشکیک در وجود آن وجودی که در مرحلۀ نازلۀ از وجود بالا قرار گرفته است و برای او هم یک تعیّنی پیدا شده است اینطور نیست که بهسوی همان کمالی که برایش هست حرکت نداشته باشد و قوامش بهدست همان وجود بالاتر که علت برای این و در مرحلۀ مافوق است نباشد، آنها چنین قضیهای را انکار نمیکنند ولی آنها میگویند: گرچه تشکیک در وجود داریم و وجود دارای مراتبی هست و هر مرتبه در ذات خودش تعیّن دارد ولی درهرصورت قوامش به علت بالایی بهجای خودش محفوظ است و آن علت بالا آن را به همان سمتی که مورد نظر است و بهسمت کمالات خودش حرکت میدهد.
تلمیذ: اینکه هر موجودی باید رابطۀ مستقلی با قضیه .. داشته باشد ...
استاد: رابطۀ مستقلش در سلسلۀ علت طولیه محفوظ است یعنی براساس تشکیک در وجود هم محفوظ است. ولی اشکالی که در آن مسئله هست این است که اصلاً تعیّن جدای از علت معنا ندارد. آن یک مطلب دیگر است که بدون درنظر گرفتن علت تعیّن دیگری را برای معلول درنظر بگیریم، این تعیّن از کجا آمده است؟! غیر از اینکه خود تعیّن فانی در آن معیِّن است که خود علت است چیز دیگری نمیتواند باشد. بله، این مطلب در اینجا هست.
تلمیذ: اشخاصی که تصرف میکنند و نظم عالم را از بین میبرند.
استاد: نظم عالم ازبین نمیرود، خود تصرف جزء نظم عالم است!
تلمیذ: نمیتواند تصرف بکند؛ اگر قرار باشد همه کار خودشان را انجام بدهند دیگر چه کسی تصرف بکند؟!
استاد: نه، گفتم از نقطهنظر سلسلۀ علل همانطوریکه علل مادی در تحقّق یک حادثه دخیل هستند، علل معنوی که دعا، شفاعت، توسل، ارادۀ مؤمن، ارادۀ شخص مرتاض و امثالذلک باشد، در این سلسلۀ علل قرار دارند. اینطور نیست که ما فقط سلسلۀ علل را به دارو، بنزین و لوکوموتیو اختصاص بدهیم اما ارادۀ آن مرتاض جدای از این نباشد، بالأخره اینها هست، آنهم هست بعد صحبت در این است که از بالا چه اراده شده باشد. اگر اراده شده باشد که بنزین و لوکوموتیو حرکت کند، دیگر آن مرتاض هم هرچه بخواهد اراده کند کاری انجام نمیدهد اما اگر از آن بالا اراده شده باشد که این مرتاض بیاید بر این غلبه کند آنوقت دیگر دراینصورت نفس مرتاض میآید و جلوی حرکت قطار را میگیرد، آن مرتاض میآید جلوی صحت شخص را میگیرد یا یک نفس مؤمن میآید جلوی موت شخص را با دعا و توسل میگیرد. تمام اینها داخل در سلسلۀ علل هستند. نمیتوانیم اینها را از بقیه جدا کنیم و اصلاً نمیتوانیم اینها را در عرض همدیگر قرار بدهیم بلکه همۀ اینها در سلسلۀ طولیه هستند. حالا فرض کنید که این مؤمن میتواند دعا کند ولکن خبر کسالت و سکته دیر به او میرسد یعنی وقتی خبر میرسد که شخص مرده است و نمیتواند کاری انجام بدهد پس معلوم میشود سلسله عللی آمده است و اجازه نداده است که این خبر به گوشش برسد چون اگر خبر به گوش او میرسید متأثّر میشد و دعا میکرد و [دعایش] غلبه میکرد. چون قرار بر این نبوده است لذا خبر دیر رسیده است. در آنجایی که قرار است خبر برسد، خبر زود میآید و خودتان دیگر ... تمام آنچه که در این عالم هست تمام اینها همه براساس آن اراده و مشیت پروردگار است که خودش میآید و جور میکند؛ یکی را کم میکند، یکی را زیاد میکند، یکی دیر [میرسد] و یکی زود [میرسد]! خلاصه به این نحو است؛ «نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی!»1
- . گزیدۀ غزلیات شهریار، غزل شمارۀ ۹:
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی *** سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
- . گزیدۀ غزلیات شهریار، غزل شمارۀ ۹:

