جلسه ۱۳۶
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحيم
براساس برهان اینکه: «هر شیئی که وجود پیدا میکند دارای علم، حیات و قدرت است» عرض شد که تمام موجودات عالم از یک ذرّه تا تمام ذرّات و عوالم امکان دارای علم به آن مسیر اصلح و مُجری اراده و مشیت پروردگار هستند. روی این حساب این مطلبی که فاعل در فعل خود غایتی را درنظر دارد و بهسمت آن غایت که کمال وجودی او است حرکت میکند، در تمام اشیاء عالم متحقّق است؛ هر ذرهای در فاعلیت خودش بهسمت غایتی که درنظر دارد حرکت میکند و آن کمال وجودی خودش و به فعلیت درآوردن آن امکانات و استعدادات خودش را جستجو و پیدا میکند.
بعد مطلبی که در اینجا میماند این است که این موانعی که بر سر راه جریانات و حوادث پیدا میشوند، حالا چه افعالی که از انسان صادر میشود یا از حیوان و نبات و جماد سر میزند این موانع چگونه توجیه میشوند؟ و آیا این موانع واقعاً مانع هستند؟ یااینکه این موانع در سلسلۀ عرضیه و طولیه، فعلی از افعال هستند و نهتنها مانع نیستند بلکه وجود آنها ضرورت دارد.
تلمیذ: آیا برای مجردات هم موانع مفروض هستند یا نه؟
اختصاص وجود موانع به عالم طبیعی
عدم وجود موانع در عالم ثابتات
استاد: بهطورکلی در عالم ثابتات دیگر مانع وجود ندارد و موانع در این عالم طبیعی است. بحث ما راجع به عالم طبیعی و ماده است که سلسلۀ علل در این عالم طبیعی ختم میشوند اما چون در آنجا ثوابت هستند و برای هر وجودی در حیطۀ وجودی خودش فعلیت تامه هست، دیگر مانعی از این نظر وجود ندارد و ارادهای برای رسیدن بهغایت در آنجا نیست.
عدم وجود مانع در کل نظام
آنچه که هست سلسلهای از عوامل طبیعی است که در اینجا هم ما میگوییم که اصلاً مانعی وجود ندارد، بنابراین میتوانیم بگوییم که اصلاً در کل نظام مانع وجود ندارد بلکه ما آنها را مانع میپنداریم. مانع هم براساس عادت انسان و براساس انتساب به فعلی است به آن طبیعت نوعیۀ خودش که ما میگوییم: مانع وجود دارد. اما اگر آن فعل را نسبت به خودش لحاظ کنیم دیگر موانعی از این نقطهنظر نیست و کل عالم در یک نظام حرکت میکند، بهجهت اینکه ما در تحول یک ماهیتِ ممکنِ بالوجود به واجب بالغیر نیاز داریم و این واجب بالغیر هم یک ماهیتی را از مرحلۀ امکان و طبیعتی را به مرحلۀ وجود متحول میکند. بنابراین اگر فعلی بخواهد انجام بگیرد این فعل مستند به یک واجبی است که آن واجب این را ایجاب کرده است و بعد وجوب و بعد وجود داده است. خود آن واجب هم نیاز به یک واجب دیگری دارد و هَلُمَّ جَرَّا. حالا اگر ما بخواهیم در یک حادثۀ طبیعی نگاه کنیم اگر منزلی فرض کنید که ساخته میشود و بعد خراب میشود الآن آنچه که باعث خراب شدن این منزل است عبارت از باد و باران است؛ این باد و باران، فاعل و مُعدّ برای تخریب این منزل هستند. از یک طرف باران میآید این زمین از این منزل نم میکشد، از آنطرف باد میآید خرابش میکند. خود باد از کجا پیدا شد؟ باد منتهی به یک علت دیگری است که از اختلاف دما یا فرض کنید که از گرما پیدا میشود. آن اختلاف دما از کجا پیدا شد؟ از علت دیگری پیدا شده است مثل حرکت زمین، نحوۀ مقابله با خورشید و سایر مسائل. حرکت زمین از کجا پیدا شده است؟ در این وضعیت که زمین باید به این کیفیت دربیاید و در این موقعیت قرار بگیرد، یک فاعلی این زمین را به این کیفیت درآورده است و همینطور تااینکه این سلسلۀ علل همه به علةالعلل که همان مبدأ المبادی است منتهی میشوند. این از یک طرف، از آنطرف آن بنّایی که این منزل را میسازد [این منزل] یک سلسلۀ علل برای خودش دارد؛ هم علل مادی که عبارت از سنگ و چوب و امثالذلک است که باید آماده شوند، هم علل صوری که هست، هم علل فاعلی هست که این بنّاء باشد که این را میسازد و باید دارای این خصوصیات باشد مثلاً در این زمان باشد، از پدر و مادر بهوجود آمده باشد، آن شخصی هم که تصمیم میگیرد او هم دارای یک سلسله علل است.

