جلسه ۱۳۶
3یک سلسلۀ عللی است که اینها حادثه هستند و [موجب میشوند که] ساختمان این بِنا در خارج وجود پیدا کند و یک سلسلۀ علل هم از اینطرف شروع میشود که سلسلۀ تخریبیه است. این از اینطرف میآید و آن هم از آنطرف میآید هردو باهم میآیند و میآیند و میآیند همینکه بنا دارد ساخته میشود ـ وسط کار ـ این علت میآید بر آن علت حکومت پیدا میکند و اجازه نمیدهد که به انتها برسد پس معلوم میشود که آن سلسلۀ عللی که از آن موقع آمدهاند حدشان تا نیمه بوده است نه تا انتها و در واقع مانعی بر جلوی راه او قرار نگرفته است بلکه یک علت بر علت دیگری در اینصورت غلبه پیدا کرده است و در این مرحله باهم جمع شدهاند.
بطلان تصادفات و اتفاقات
بنابراین تمام تصادفات و تمام اتفاقات و تمام اموری که ما اینها را صُدفه میپنداریم تمام اینها باطل است.
تعریف صُدفه و اتفاق
بلکه صُدفه و اتفاق عبارت از حکومت یک علت بر علت دیگر است. اگر شما بخواهید چاهی برای رسیدن به آب حفر کنید، وقتی که آن چاه حفر میشود یکمرتبه شما در وسط راه به گنجی میرسید، ما به این اتفاق میگوییم اما در واقع اتفاق نیست بهجهت اینکه میگوییم: عللی باید دستبهدست هم بدهند تااینکه این شیء در خارج وجود پیدا کند.
عدم بینونت اتفاق از دایرۀ علیت و معلولیت
در واقع ما نمیتوانیم اتفاق را جدا از دایرۀ علّیت و معلولیت تصور کنیم بلکه خود اتفاق عبارت از یک سلسلۀ علل است؛ اوّل در سر مقنّی [فکری] پیدا میشود که بیاید اینجا را حفر کند لذا تیشه را برمیدارد و ـ تمام اینها علت هستند ـ زمین را یکییکی میکَند هر قدمی که برمیدارد و هر تیشهای که میزند مقداری به این غایت نزدیک میشود تا به گنجی که در اینجا هست میرسد. قطعاً اگر این شخص حفر نمیکرد به این گنج نمیرسید، قطعاً اگر این مقنّی فکر رسیدن به آب در او نبود به این گنج نمیرسید، قطعاً اگر در این وسط سنگی بود که مانع از کَندن میشد این شخص به این گنج نمیرسید.

