جلسه ۱۳۶
9تلمیذ: مرحوم مرعشی بود، ایشان به کتابفروشی اسلامیه میرفتند.
استاد: ایشان اتفاقاً برایشان واقعاً مرگ پیدا شد و موت پیدا شد و عزرائیل را دید پنجتن را دید امیرالمؤمنین علیهالسّلام را دید. آدم خیری بود، شخص صالحی بود، از اصحابالیمین و خیلی هم آدم پاک، خوشنفس و خوشعملی بود. از رفقای سلوکی آقا نبود همین رفقای جلسۀ عمومی بود ولی خیلی ارتباط نزدیک با او داشتیم. خلاصه ایشان اینطور شد که برایش یک قضیهای پیش آمد و چند سال بعد از آن هم در حیات بود و بعد هم دیگر از دنیا رفت.
این توجیه دعا و غلبۀ دعا بر جهات مادی است که اینها همهاش تمام آن سلسلۀ علل و معلول در عالم در حال حرکت و رد و ایراد و اینها هستند تااینکه به یک نقطهای که همان مشیت پروردگار هست میرسند. روی این حساب همانطوری که یک میکروب یا یک دارو میتواند در شخصی مؤثر واقع شود، همینطور خود آن دارو براساس سلسلۀ عللی که در وجودش هست میتواند تأثیر خودش را از آن شخص نگه میدارد یا آن میکروب و جانداری که قرار است براساس سلسلۀ آن علل اثر بگذارد، اینطور نیست که میخواهد اثر کند ولی بیاثر است بلکه خود آن میکروب اثر خودش را نگه میدارد و اجازه نمیدهد اثر کند لذا شخص بلند میشود مینشیند. اینطور نیست که دارو اثر میکند ولی درعینحال شخص میمیرد بلکه خود دارو اثر نمیکند. اینطور نیست که میکروب اثر میکند و یک علت دیگر میآید در سرش میزند نهخیر، خود میکروب بهواسطۀ آن دعایی که آن نفس مؤمن کرده است جلوی تأثیر خودش را نگه میدارد و میگوید که ما دیگر با تو کار نداریم، چون کتک میخوریم! چون پشتمان قوی است دیگر با تو کار نداریم!
این کلام مرحوم حاجی «فَفی نِظامِ الْکُلِّ کُلٌ مُنتَظَم»1 اشاره به این معنا است که اصلاً در عالم، اتفاق به معنای وجود حادثۀ بدون علت نداریم و هرچه که در عالم هست همه براساس سلسلۀ علل طولیه و عرضیه است که در عالم انجام میشود و روی این حساب تمام قضایایی که در عالم است اتفاق است؛ البته اتفاق به این معنا که سلسلۀ علل دستبهدست هم میدهند و در یک نقطه حادثهای را بهوجود میآورند. نه اتفاق به معنای شانس و به معنای پدید شدن حادثۀ بدون علت و بدون علت فاعلی یا بهاصطلاح جنبۀ انتقال از عدم به وجود، بدون جهت فاعلی که اصلاً معنا ندارد. لذا تمام عالم براساس غایاتی که برای آنها درنظر گرفته شده است در حرکت هستند و هر موجودی نسبت به غایتی که دارد دارای شعور و میل و رغبت است.
- 1.منظومه، ج 2، ص 422.

