جلسه ۱۳۸
2أعوذُ بِالله مِن الشَّیطانِ الرَّجیم
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
غررٌ فی أحکامِ مشترکة بینَ العللِ الأربع:
بَسیطةً أو مَا لَه التَّرکیبُ *** أو مَا هُو البَعیدُ و القَریبُ عَمَّةً أو خَصَّةً أو کُلِّیةً *** أو مَا هُو الجُزئِی أو ذاتیةً أو عَرَضیةً کَما بِالفعلِ أو *** بِالقوةِ العِلةِ مُطلقاً دَرَوا1 ...
قَد انتَهیٰ تَأثیرُ ذاتِ مُدَّة *** فی مُدةٍ و عِدَّةٍ و شِدَّةٍ و لَیسَت أیضاً أثرت إلاّ بِأنْ *** مُنفعلٌ مِنها بِوَضعٍ اِقتَرِنْ2 احکام مشترک بین علل اربعه
بحث اوّل که راجع به احکام مشترک بین علل است اصلاً نیاز به گفتن ندارد. هر علتی یا بالفعل است یا بالقوه یا قریب یا بعید یا بسیط یا مرکب یا ذاتی یا عرضی است. فرض کنید که علت صوری علت مادی برای انسان آن نطفه است برای جنین شدن یا فرض کنید که ماده بالعرض باشد مثل مادهای که با اقتران با چیزهای دیگر ماده برای شیء دیگر میشود مثل آب برای هوا شدن باید با شیء دیگر مقترن شود تااینکه تبدیل به هوا شود، خودش ذاتاً نمیشود. همینطور در صورت در غایت در فاعل در تمامی اینها بالعرض و بالذاتی در اینجا هست و بسیط و مرکب هم هست این زیاد صحبت ندارد.
دو مطلب دیگر در اینجا هست؛ یکی اینکه هر علت جسمانی از نقطهنظر تأثیر سه مسئله را دربر دارد؛ اوّل اینکه تأثیر این علل جسمانی دارای یک شرایطی است که تا آن شرایط محقق نشود آن تأثیر بهوجود نمیآید. یکی از آن شرایط این است که قابلش دارای خصوصیات انفعال و تأثّر باشد یعنی باید شرایط برای قابل در تأثّر آماده باشد والاّ این موجِد و علت جسمانی نمیتواند چیزی را ایجاد کند و خود علت جسمانی از نقطهنظر محدودیتی که دارد چون بهواسطۀ حرکت جوهری تقسیم میشود به قوای بینهایت و یک قوهای که در عضلۀ انسان است یا در فاعل وجود دارد که بهواسطۀ قیامش به آن فعل و به آن ذات دائماً در حال تغیّر و محفوف به عدمین است یعنی عدم سابق و عدم لاحق و چون خودش محفوف به عدمین است پس دارای یک حد خاص است وقتی دارای حد خاص شد تأثیرش هم تأثیر خاص میشود. پس روی این حساب قوۀ جسمانی و علل جسمانی از نقطهنظر تأثیر منتها دارند و نامنتها نیستند؛ انتها دارند أمد دارند مهلت دارند مدت دارند. هم مدت دارند و از نقطهنظر شدت در محدودیت قرار دارند و هم از نقطهنظر عده و تعداد در محدودیت قرار دارند پس هم مدتشان محدود است و هم عده و شدتشان محدود است و آن علت به تناسب آن زوری که دارد میتواند معلولش را هم با چنین زور و فشاری بهوجود بیاورد مثلاً حرارتی که صد درجه است نمیتواند آب صد و ده درجه را گرم کند و حرارت و شعلهای که به اندازۀ یک کف دست هست نمیتواند دیگی را که قطرش یک متر هست حرارت بدهد بلکه از نظر شدت طول میکشد و از نظر تعداد هم همینطور است در هر دفعهای این یک اثر از او بهوجود میآید نهاینکه اثرات متعدده از او بهوجود میآید؛ یک علت جسمانی یک تأثیر میگذارد علت جسمانی دیگر تأثیر دیگری میگذارد و همینطور هَلُمَّ جَرَّا نهاینکه یک علت جسمانی تأثیرش نامتناهی باشد.
- . منظومه، ج 2، ص 439.
- . منظومه، ج 2، ص 443.

