جلسه ۱۳۸
3پس این قضیه به این مسئله برمیگردد که وقتی شیئی در وجودش نیاز به ماده داشته باشد در فعل خودش که آن فعل متفرّع بر آن وجود است هم نیاز به ماده دارد لذا علل جسمانی در وجودشان نیاز به ماده دارند مثلاً قوهای که در عضلات هست نیاز به عضله دارد آن قوهای که در نار هست نیاز به مادۀ ناریه دارد. درست شد؟! آنوقت چگونه ممکن است در فعل بینیاز از ماده باشد؟! وقتی که در فعل بینیاز از ماده باشند پس در ذات هم بینیاز از ماده هستند امکان ندارد یک شیء در ذات محتاج به ماده باشد ولی در فعل محتاج به ماده نباشد و روی همین اصل است که ما مسئلۀ توحید افعالی را از نظر احتیاج ماهیات به ذات متعال در وجود میدانیم؛ وقتی که تمام اشیاء در ذاتشان بهوجود پروردگار محتاج هستند چگونه ممکن است که در فعل محتاج به پروردگار نباشند و در فعل مستغنی از وجود پروردگار باشند؟! این توحید افعالی میشود. چگونه ممکن است که در ذات محتاج به پروردگار باشند ولی در اختیار و اراده و مشیت محتاج به اراده و مشیت و اختیار پروردگار نباشند؟! عدم احتیاج در فعل موجب عدم احتیاج در ذات میشود و این دوتا با همدیگر لازم و ملزوم هستند بنابراین به مقتضای حرکت جوهری در قوایی که این قوا بهصورت ماده هستند به این اقتضا که هر ایجادی متفرّع بر وجود است و وجود را لازم گرفته است پس نیاز به ماده دارد وقتی که نیاز به ماده داشت ماده نمیتواند بدون شرایط و مقارناتی که بتواند تأثیر بگذارد آن ایجاد را محقق کند.
بناءًعلیٰهذا همانطوری که علل جسمانی از نقطهنظر تأثیر دارای مدت و عِدَّت و شدت هستند همینطور قابل علل جسمانی از نقطهنظر وضع باید در وضعیتی قرار بگیرد که اینها بتوانند تأثیر را داشته باشند یعنی مرحوم حاجی برای هردو مسئله یک دلیل آوردهاند و دیگر اشارهای به مسائل و مطوّلاتی که در اشارات و اینها هست نکرده است و نیازی هم نداریم چون خیلی مسئلۀ مهمی نیست از این نقطهنظر بحثش در اینجا موجب تطویل بلا طائل است. بحثهای مهمتری راجع به علل هست که به آنها میرسیم.

