جلسه ۱۳۸
4تلمیذ: ... پس همان علم، حیات و قدرت ...
استاد: ما اصلاً به آنها فعلاً کار نداریم ما میگوییم که یک شیء در حضور خودش وقتی نیاز به یک شیء دیگر داشته باشد چگونه در فعل نیاز ندارد؟! حالا آیا قدرت خدا مطلقه هست و علم مطلقه و این حرفها کاری نداریم صحبت ما فعلاً در این است که آیا در وجود خودمان نیازمند به وجود پروردگار هستیم یا نیستیم؟! آیا نیازمند به آن ذات هستیم یا نیستیم؟! اگر نیستیم پس خودمان را مستقل بالذات میدانیم که با امکانیت ما منافات دارد. اگر نیازمند هستیم پس چگونه ممکن است که خودمان محتاج باشیم ولی افعالمان محتاج نباشد؟! بله، آنهم هست البته طریق آن برهان با این طریق فرق میکند.
غُررٌ فی أحکامِ مُشترکةِ بَینَ العِللِ الأربع.
بَسیطةً ـ مَفعولٌ مُقدَّمٌ لِقولِنا دَرَوا و مَا بَعدَه مَعطوفاتٌ عَلیه ـ أو مَا لَه التَّرکیبُ ـ و تَذکیرُ الضَّمیرِ هُنا و فیما بَعدَه مُراعاتٌ لِلَفظِ ما ـ فَالفاعِلُ البَسیطِ کَالمَبدإِ الأوّلِ و المرکبُ کَعِدَّةِ رجالٍ یُحَرِّکونَ شَیئاً و المادةُ البَسیطةُ کَالهیولیٰ و المُرکبةُ کَالعقاقِیرِ لِلتَریاقِ و الصُّورةُ البَسیطةُ کَصورةِ الماءِ و المُرکبةُ کَصورةِ البُستانِ و الغَایةُ البَسیطةُ کَالشَّبعِ لِلأکلِ و المُرکبةُ کَالتَّجَملِ و قَتلِ القُمَّلِ لِلُبْسِ الحَریرِ أو مَا هو البَعیدُ و القَریبُ و الأمثلةُ واضحةٌ عمة أو خصة.1
«”بسیطةً“ را مفعول مقدّم کنیم برای ”دَرَوا“ .. و كلمات بعد نيز تمام به آن معطوف هستند». چه علت بسیط باشد یا مرکب باشد جزئی باشد یا کلی باشد عام باشد یا خاص باشد بعید باشد یا قریب باشد بالعرض باشد یا بالفعل باشد دَرَوا برای علت مطلقا؛ آقایان برای همۀ علل این احکام مشترکه را قائل شدهاند علت بسیط «یااینکه علت مرکبه باشد، تذکیر ضمیر در اینجا که ”مَا لَه“ باشد ـ چون علت مؤنث است ـ مراعات برای لفظ ”ما“ است؛ بهخاطر ”ما“ برایش ”ه“ آورده است». «علت فاعلی بسیط مثل مبدأ اوّل میماند و ترکیب ندارد. فاعل مرکب مثل چندتا مرد که مثلاً سنگی را حرکت میدهند، مادۀ بسیطه مثل هیولا است و مرکبه مانند دواهایی که از تریاک و امثالذلک درست میکنند»؛ دواها را باهم ترکیب میکنند تااینکه فایده بدهند و بهاصطلاح درمان کنند. «صورت بسیطه مانند صورت آب میماند صورت مرکبه مثل صورت بستان میماند» یعنی مجموعۀ گل و درخت و انهار یک صورت مرکبه است. «غایت بسیطه مانند سیری برای أکل است و غایت مرکبه مثل تجمل و زیبایی و یا قتل قمل2 است برای پوشیدن حریر»،3 زیبایی یک امر مرکبی است که از ترکیب آنها این تجمل پیدا میشود. «یااینکه یک علت بعید داریم یک علت قریب داریم که مثالهایش هم روشن است» فرض کنید که علت قریب همان قوۀ در عضلانی است علت بعید هم که گفتیم: شوق و فلان و اینها «یا علت عام است یا خاص است».
- . منظومه، ج 2، ص 439.
- . فرهنگ فارسی معین: شپش.
- . دروس شرح منظومه حکمت (آیت الله یحیی انصاری شیرازی) ج 2، ص 74:
گویا لباسهای حریر و ابریشمی افزون بر اینکه زیبا و تجملّی است، قمّل یا شپش هم در آن جایی نمییابد وقتی انسان لباس حریری میپوشد، علت غائی آن، مرکب از زیبایی و قتل قمّل است. ()

