جلسه ۱۳۸
5فَالفاعلُ العام مَا یَنفَعِلُ عَنه کَثیرٌ کَالنَّارِ المُحرِقة لِأشیاءِ و الخاصُ مَا یَنفَعِلُ عَنه واحد و قِسْ عَلیه المادةَ. و الصُّورةُ العَامةُ کَصورةِ الکُرسِی مُطلقاً و الخاصةُ کَصورةِ هَذا الکرسی.1
حالا سراغ فاعل میآییم؛ فاعل عام به آن فاعلی میگویند که خیلی چیزها از آن منفعل میشود و تراوش میکند مثل نار بهنحو عموم؛ ناری که اشیاء متفاوتی را آتش میزند. خاص مثل آن آتشی که فقط این آتش خاص مثلاً یک شیء از آن روشن میشود. آن بهنحو عام است و این بهنحو خاص است.
«مادۀ عام مانند جسم برای همۀ اشیاء یا آهن برای مصنوعاتِ آهنی، چوب برای مصنوعاتی که با چوب میسازند اینها مادۀ عام هستند. مادۀ خاص هم مثل همین چوبی که الآن با آن تخته میسازند؛ مادهاش مادۀ خاص است. «صورت عامه مانند صورت کرسی برای کرسی نه یک کرسی خاص صورت. خاص هم مثل این کرسی».
و الغایةُ العَامةُ کَإسهالِ الصَّفراءِ لِشُربِ السِّکنجبین و لِشُربِ البَنَفسجِ و الخاصةُ کَلقاءِ زَیدٍ صَدیقَه الخاصَ أو کُلیةٌ أو مَا هو الجزئی فَالفاعلُ الکلیُّ ما یَکون غیرَ مُوازٍ لِما بِإزائِه مِن المعلولِ بَل أعَمٌّ کَالطَّبیبِ لِهذَا العلاجِ و الجزئیُ کَهذَا الطبیبِ لِهذَا العلاجِ أو کَالطبیبِ لِلعلاجِ و قِسْ علیه البواقی.2
«غایت عامه مثل ازبین بردن صفرا است بهواسطۀ شرب سکنجبین و بنفشه و صورت خاص مثل لقاء زید با دوست خاصّش، یااینکه عام کلی است یا جزئی است؛ فاعل کلی به آن چیزی گویند که با مابإزایش که همان معلول است3 برابر نیست ندارد بلکه خود فاعل أعم از معلول است مثل طبیب بهطور عموم برای این علاج بهخصوص» بلکه در اینجا معلولش خاص است اما خودش عام است؛ این عنوان و ماهیت طبیب درنظر است. «فاعل جزئی مانند این طبیب بهخصوص برای علاج بهخصوص یا مانند طبیب برای علاج نه برای این علاج این میشود بهاصطلاح جزئی که در اینجا موازی دارد طبیب درمقابل علاج و شما صور ماده و اینها را هم میتوانید قیاس کنید».
- . منظومه، ج 2، ص 440.
- . همان.
- . به معلول مابإزاء علت میگویند. (محقق)

