جلسه ۱۳۹
3بنابراین تا شرایط برای وجود یک شیء از ناحیۀ علت تمام نباشد آن معلول وجود پیدا نخواهد کرد و وقتی که شرایط تمام شد آن معلول وجود پیدا میکند پس در هر وجودی، وجوبی خوابیده است که باید این معلول باشد و نمیشود که نباشد.
پیدایش و عدم پیدایش معلول محکوم به امکان
چون پیدایش و عدم پیدایش معلول محکوم به امکان است اگر این ماهیت بخواهد از مرحلۀ امکان خارج شود باید علتی او را ایجاب کرده باشد، اگر علت ایجاب نکند [لازم میآید که] این امکان به صدفه و اتفاق و بدون علت بهطرف وجوب چرخیده باشد و این محال است و علت وقتی که میخواهد این ممکن را واجب کند و بعد به او وجود بدهد باید هرچه که مانع از چرخش امکان بهسمت وجوب است را برطرف کند و فقط تنها راهی که در اینجا وجود دارد همان راه ایجاب معلول است که بهواسطۀ او وجوب پیدا میشود و بهواسطۀ او وجود پیدا میشود.
از این نکته به این مسئله پی میبریم که هرچه در عالم اتفاق میافتد یک بایدی را هم به همراه دارد، نمیتوانیم بگویم: آنچه که در این عالم اتفاق افتاده است میشد که نباشد. این «میشد که نباشد» امکان است درحالیکه میبینیم در عالم وجود دارد مثلاً این پرنده الآن دارد در عالم پرواز میکند این آسمان الآن در جلوی چشم ما هست این وقایع و حوادث الآن در جلوی چشم ما هستند پس «میشد که نباشد» نداریم. میشد که نباشدِ ذاتی داریم که ذاتاً «میشد که نباشد» ولی میشد که نباشدِ وقوعی نداریم این حتماً باید باشد چرا؟! چون علتش حتماً هست؛ وقتی که علت برای این حوادث هست دیگر نمیتوانیم بگوییم که میشود باشند و میشود نباشند، این دیگر معنی ندارد. وقتی دست من بهطرف این لیوان میرود و این لیوان را برمیدارد نمیتوانیم بگوییم که میشود لیوان برداشته شود، میشود لیوان برداشته نشود، الآن این علت هست دیگر، یعنی شما با وجود علت، فرض عدم معلول را دراینصورت میکنید که محال است. پس هر هستی، بایدی هم بهدنبال دارد و تا آن باید نبوده باشد آن «هست» هم هست نخواهد بود آن «باید» میآید و «هست» را هست میکند. درست شد؟! «باید» یعنی چه؟! یعنی سد ثغور جمیع انحاء عدم، این معنای «باید» میشود.

