جلسه ۱۳۹
4محال عقلی بودن انفکاک علت از معلول
پس وقتی که علت هست انفکاکش از معلول عقلاً محال است. آنوقت نقل کلام در علت میکنیم چرا علت هست؟! چون آنهم معلولِ علت است، نقل کلام در آن میکنیم تا برگردد به اراده و مشیت خدا که دیگر در آنجا بحثی نیست؛ مشیت و ارادۀ خدا بر همین تعلّق گرفته است.
اصلح بودن نفس ارادۀ خدا
آیا در آنجا میشد که خدا طور دیگری انجام بدهد و انجام نداد و این قسم را اختیار کرد؟! دیگر در آنجا خیلی بحث چرتوپرت میشود چون در آنجا انتخاب اصلح دیگر معنا ندارد، نفس ارادۀ خدا اصلح است.
عدم وجود اصلحیت در اراده و مشیت پروردگار
این انتخاب اصلح بنا بر فکر ما است که در مقایسه با قضایای خارجی، جهتِ رجحان یکی بر دیگری باعث میشود که ما آن طریق را انتخاب کنیم ولی در اراده و مشیت پروردگار دیگر اصلحی وجود ندارد؛ یک ارادۀ صالح هست؛ نفس اراده و وجود پروردگار خیر محض علیالإطلاق است و هیچ چیز دیگر نمیتواند با او مقابله کند.
بنابراین از هر هستی «باید» انتزاع میشود و از هر بایدی «هست» بهوجود میآید و فرق و انفکاکِ بین باید و هست عقلاً محال است. این یکی از مسائل مشترک بین علت و معلول است. البته عرض کردم فعلاً بحث علّیت را مطرح میکنیم آنوقت که بحثش تمام شد در همان اصل علّیت و افتراقش با علت تامه، علت جزئیه، با معدّات و امثالذلک [بحث میکنیم].
یکی از آن مسائلی که ایشان مطرح میکنند و خیلی هم مورد مناقشه و دادوبیداد و از مسائل پر جنب و جوش فلسفه و عرفان است همین قاعدۀ معروف صدور واحد از واحد است؛ «الواحدُ لا یَصدر مِنه إلاّ الواحد»1 در جهت علّیت یا «الواحدُ لا یَصدر إلاّ عَن الواحد»2 در جهت معلولیت؛ واحد غیر از یک معلول از او سر نمیزند و بهوجود نمیآید و معلول هم از غیر از یک واحد از او سر نمیزند و بهوجود نمیآید.
- . حکمت متعالیه، ج 2، ص 204.
- . حکمت متعالیه، ج 2، ص 209.

