اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۴۱

0
منظومه
منظومه

53. غرر في أحكام مشتركة بين العلة و المعلول

جلسه ۱۴۱

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • ادلۀ بطلان تسلسل

  • بحث راجع‌ به بطلان تسلسل بود. مرحوم حاجی ادّله‌ای را ذکر می‌کنند که خیال می‌کنم ظاهراً در کتب دیگر هم مثل بدایه و اینها باید باشد.

  • یُبطِلُهُ ما فِی المطولات***مِن نحوِ تطبیقٍ و حیثیاتِ
  • و مِن دلیلِ الوسَطِ و الطَّرَفِ***و مِن تَرتُّبٍ و مِن تَضایُفِ1
  • ایشان چندتا دلیل برای بطلان تسلسل ذکر می‌کنند.

  • ما بحث را در مورد تسلسل بر آن مطلبی که مسئله‌ساز هست می‌بریم که همان عدم انتهاء در سلسلۀ علل به یک نقطۀ خاص است یا اصلاً به‌‌طورکلی بحث را در مسئلۀ اجزاء می‌بریم؛ تناهی اجزاء، تناهی ابعاد که یک خط به یک نقطه‌ای نرسد یا در مسئلۀ حیثیات که یک حیثیت مترتب بر حیثیت دیگر باشد. به‌‌طور‌کلی صحبت در این است که این سلسلۀ فرضیۀ ما به یک‌ نقطۀ معیّن نرسد که به این غیر متناهی بودن سلسلۀ طولیه می‌گوییم.

  • بطلان مسئلۀ تسلسل به این است که ما برای این سلسله در یک نقطه اثبات تناهی کنیم که آن اثبات تناهی در یک نقطه کفایت می‌کند که نامتناهی بودن از میان برداشته شود و به‌‌طورکلی تمام ادّله‌ای که اینها با آن ادّله بطلان تسلسل را اثبات می‌کنند به‌ همین جهتِ تناهی بودنِ در یک نقطه برمی‌گردد چون وقتی‌ که از یک‌ طرف مسئله متناهی شد دیگر از طرف دیگر هم باید متناهی شود و نامتناهی بودن دیگر معنا ندارد. به‌جهت اینکه این مسئله در اینجا نیست ولی نکته‌اش در این است که تناهی در قضیۀ تسلسل عبارت از فعلیت تامه و استعداد برای فعلیت دیگر است. این در قضیۀ تسلسل است، در مسئلۀ علّیت اگر قرار شود که شیئی برای شی‌ء دیگر معلول شود و آن‌هم معلول برای شی‌ء دیگر شود و هَلُمَّ جَرَّا معنایش این است که در اینجا از یک نقطه‌نظر این سلسله به فعلیت رسیده است یعنی در نقطه‌نظر معلولی، و استعداد برای علّیت به‌عنوان استعداد فعلی در آن وجود ندارد چون به معلولیت ختم پیدا کرده است. پس وقتی که از یک نقطه‌نظر این سلسله به این‌ جهت می‌رسد که دیگر نقطۀ پایان و نقطۀ انتهای این فعلیت و استعداد هست همین قضیه و همین فرض را ما باید در نقطۀ علت انجام دهیم؛ علت فعلیت محض و استعداد فعلی برای تحقق معلول دیگر است، نه‌اینکه آن استعداد فعلی از او سلب شود. اما اگر سلسلۀ ما نامتناهی بود معنایش این است که ما هیچ‌گاه به یک نقطه نرسیم که آن نقطه استعداد فعلی باشد و جنبۀ قبول در آن وجود نداشته باشد؛ جنبۀ قبول برای تأثیرپذیری از علت دیگر، یعنی وقتی‌ که ما نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که این استعدادی که الآن در این برای تأثیرگذاری هست این استعداد الآن در او فعلیت دارد یعنی در ناحیۀ این علت، و وقتی‌ که این استعداد فعلیت داشت آن‌وقت در همان‌ حال این نیاز داشته باشد برای یک تأثیرگذاری که از ناحیۀ علت بگیرد، این خلاف است.

    1. 1منظومه، ج 2، ص 446.