جلسه ۱۴۱
3این نکتهای که در اینجا هست را باید در تمام این ادّله لحاظ کنیم که متناهی بودن به معنای به آخر رسیدن سلسلۀ علّیت است یعنی وقتی سلسلۀ علّیت به آخر میرسد، نمیشود که قبلش به یک اوّلی نرسد بلکه حتماً باید قبلش به یک اوّلی برسد چون دلیل بر نامتناهی بودنی که صحت نامتناهی را اثبات میکند همان باید عدم تناهی را در اوّل اثبات کند. یعنی اگر قرار باشد یا فرض شود که ما سلسلهای داشته باشیم که آن سلسله با فرض غیرمتناهی بودن صحیح باشد یعنی به حدّی نرسد، همان دلیل غیرمتناهی بودن ثابت میکند که اینجا هم نباید به حدّی برسد چون صحبت در این است که علتی که فعلیتش تامه است و نیاز به علت دیگر ندارد در چنین سلسلهای وجود ندارد، اگر وجود ندارد پس الآن این معلولی که در اینجا هست و معلول دیگری از آن بهوجود نمیآید، آن دلیلی را که ما در نامتناهی ذکر کردیم نقض میکند پس خود این معلول در اینجا نباید به حدّی برسد چرا؟! چون اوّل حد نداشت یعنی صحت در نامتناهی بودن در یک سلسله ایجاب میکند که اینطرف قضیه که معلول است هم به حدّی نرسد ولیکن ما میبینیم که به حدّی رسیده است.
این نکته در تمام ادّلۀ اینها جاری است اما خودشان به این مسئله تفوّه نکردهاند بلکه از راههای دیگری وارد شدهاند؛ یکی از آنها دلیل تطبیق است. در دلیل تطبیق میگویند: ما معلولی در اینجا داریم که بعدش معلول نیست فرض کنید که ما معلولی هستیم که دیگر بعد از ما معلول دیگری وجود ندارد منبابمثال ما مستند به پدرمان هستیم همینطور تا نظام خلقت تا به حدّی که مبدأالمبادی است، آنجا دیگر نرسد همینطور و هَلُمَّ جَرَّا.
ما در این سلسلۀ طولیه آنکه را معلول است و دیگر علت نیست برمیداریم چون همه علت و معلولاند؛ این معلول برای قبلی و علت برای بعدی است پس ما آن را که دیگر علت برای بعدی نیست حذف میکنیم و کنار میآوریم. پس دو چیز در اینجا درست میکنیم؛ دو خط درست میکنیم که یک خط سلسلۀ متناهی با معلول و دیگری سلسلۀ غیرمتناهی بدون این معلول است این دوتا را کنار هم میگذاریم، آیا این دوتا مساوی هستند؟! اگر مساوی باشند این خلاف است و این تساوی کل و جزء است چون شما میگویید که ما یکی را از اینجا برداشتهایم. اگر مساوی نباشند بنابراین معنایش این است که آن غیرمتناهی زائد بر این است به یک امر متناهی، دراینصورت دیگر این از نامتناهی بودنش میافتد پس آنهم متناهی میشود و ما نمیتوانیم نامتناهی بگوییم.

