جلسه ۱۴۱
4این یک مسئله بود. البته در اینجا این مسئله را که خدمتتان عرض کردم بهتنهایی جواب نمیدهد بهخاطر اینکه ممکن است خصم بگوید: ما نامتناهی را بهعنوان نامتناهی مطلقه فرض نمیکنیم که نامتناهی از طرفین باشد بلکه ما نامتناهی را از یک طرف در اینجا قبول میکنیم یعنی ما میگوییم که از مبدأ نامتناهی است ولی از مقصد متناهی است.
این بحث ما در مورد مسئلۀ وحدت وجود و اصالت وجود و عدم قید در وجودِ منبسط و اینها میآید که وقتی ما میگوییم: وجود پروردگار لایتناهی بما لایتناهی است یعنی آن وجود پروردگار هیچگونه حد و مرزی ندارد یعنی شما در هرجا و در هر نقطه که وجود پروردگار را مقید کردید این دیگر متناهی میشود و نامتناهی نیست. پس وجود او مبدئاً و مقصداً، ازلاً و ابداً نامتناهی است؛ همیشه نامتناهی است یعنی به یک حدّی نمیرسد. خصم که میگوید: تسلسل اشکال ندارد، نامتناهی مطلق را بهعنوان ازل و ابد نمیگوید بلکه میگوید: ازلاً نامتناهی است نه ابداً؛ میگوید که ما از نقطهنظر مبدأ و سلسلۀ علل که تا به اینجا رسیده است نامتناهی هستیم ولی الآن متناهی هستیم. درست شد؟!
این جواب شما نمیتواند جواب او را بدهد مگر اینکه ما همان مطلب قبلی را ضمیمه کنیم و آن مطلب قبلی این است که اگر دلیلی برای صحت نامتناهی بودن باشد؛ نامتناهی بودنی که تمام سلسلۀ علل، علت و معلول در آنِ واحد هستند و ما به هیچ نقطۀ علت که جنبۀ فعلیت تام است نرسیم یعنی هر فعلیتی در اینجا توأم با یک امکانی است بالنسبه بالاتر، گرچه این برای مرحلۀ بعد فعلیت دارد ولی آن برای مرحلۀ قبل ممکن است یعنی در واقع نسبت به قبل وجوب بالغیر است و برای بعد واجب است یعنی وقتی که ما به هیچ نقطهای نرسیدیم و این مصححِ این جهت شد پس از اینطرف هم نباید به نقطهای برسیم که مصحح است ما باید همیشه این جهت را در اینجا داشته باشیم که معلولیت ما در اینجا بتواند علت برای بعد باشد درحالیکه در معلولیت میایستیم یعنی در جنبۀ مقصد، معلول است و دیگر در آنجا علت نیست.

